شرط نبند روی من ... نه اسبِ خوبی نیستم
یاغی و سرکش و دیوانهای ... نه با تو نیستم!
کتاب و جزوه های کاری و شیارهای پیشانیم
از اجبارِ زندگیست و گرنه من این نیستم
رفتن و ایستادن به روی دو پای نامطمئن
خودِ نرفتن است ... قرعه ام را ببین بگو چیستم
امروز تولدِ صادقِ هدایت است و خیالِ او
به گوش من دوباره گفت چرا و چگونه زیستم
دلواپسِ صورتِ تبدارِ تو بودم و هیچ پاپیِ
عکسهایِ بیلبوردِ افتخارِ میدانِ شهر نیستم
بازیکنِ فوتبالِِ همسنت که مربی می شود
با خودت می گویی که نه ... دیگر جوان هم نیستم!
یاغی و سرکش و دیوانهای ... نه با تو نیستم!
کتاب و جزوه های کاری و شیارهای پیشانیم
از اجبارِ زندگیست و گرنه من این نیستم
رفتن و ایستادن به روی دو پای نامطمئن
خودِ نرفتن است ... قرعه ام را ببین بگو چیستم
امروز تولدِ صادقِ هدایت است و خیالِ او
به گوش من دوباره گفت چرا و چگونه زیستم
دلواپسِ صورتِ تبدارِ تو بودم و هیچ پاپیِ
عکسهایِ بیلبوردِ افتخارِ میدانِ شهر نیستم
بازیکنِ فوتبالِِ همسنت که مربی می شود
با خودت می گویی که نه ... دیگر جوان هم نیستم!