به نظرم یکی دو ماه قبلِ انتخابات بود که اکانت فیس بوکم را درست کردم. عده ای را هم اد کردم. اما سرعت پایین اینترنت و عدم کنجکاویم نسبت به آن باعث شد مثل خیلی از سایت های دیگر بعد از مدتی ترکش کنم. انتخابات که برگزار شد همه جا حرف از تویتر و فیس بوک شد. یک اکانت تویتر هم درست کردم. از کار کردن با تویتر خوشم نمی آمد. فقط با اسمش حال می کردم. این که پیام های کوتاه واقعا شبیه جیک جیک است. این که همه بیایند با هم جیک جیک کنند و یک سر و صدای بزرگ راه بیاندازند که هدفی را دنبال کنند. اما کدام هدف! لجم می گرفت که میلیون ها آمریکایی برای اطلاع رسانی در زمان انتخابات ریاست جمهوریشان از تویتر استفاده کرده اند. باز هم به فیس بوک سر می زدم اما هم چنان نسبت به صرف وقت در آن تمایل نداشتم. با خودم می گفتم شاید اگر سرعت اینترنتم بالاتر بود اوضاع فرق می کرد. اما من استفاده از گوگل ریدر را دوست داشتم و دارم. بیشتر از هر سایت دیگری از ف.ی.ل.ت.ر شدنش لجم گرفت. با گوگل ریدر یا به قولی گودر آمدنم به اینترنت هدفمند شده بود. با خودم می گفتم باید به خالق فیدخوان ها نوبل داده شود. گودر بر خلاف فیس بوک به جای آدم ها من را با نوشته ها و تصوراتشان آشنا می کرد. صداقت نابی که در نوشته های گودر هست در پست های فیس بوکی نیست. در فیس بوک همه از جمله خودم مثل بچه ها برای خودمان یک خانه درست می کنیم و می شویم مثل همان آدم های ریاکاری که در جامعه هستیم. چه بسا خیلی بدتر. اگر در جامعه آرایش می کنیم. در فیس بوک روتوش های وحشتناک متفاوت می کنیم. در جامعه نمی توانیم همه ی تصویرهای بدمان را از چشم دیگران مخفی کنیم. نمی توانیم از دست خیلی ها فرار کنیم. اما در فیس بوک امکان همه ی این دورویی ها فراهم است. فیس بوک کشور بزرگیست که همه می خواهند دوستانی داشته باشند و خودشان را به گونه ای که می خواهند به آن ها عرضه کنند. می خواهند بدون کمترین زحمتی در دنیای دیگران دخالت کنند. در فیس بوک هیچ کس عمقی نیست. وحشتناک همه را سطحی خوان می کند. گودر هم تا حدی این مشکل را دارد اما نه تا به این اندازه! اما بدبختانه، بودن در فیس بوک اجتناب ناپذیر شده. مثل داشتن صندوق پستی. برای حفظ ارتباطاتت با آدم ها. به نظرم بزرگترین مزیت فیس بوک هم همین است که آن هم خیلی اوقات خودش بزرگترین مصیبت است! فیس بوک جهانی ست با آدم هایی که خودِ مجازیشان را بیشتر از خودِ حقیقی شان دوست دارند. یکی از اقوام پا به سن گذاشته مان فکر می کند فیس بوک هم چیزیست در مایه های شرکت های هرمی. به نظرم حق دارد. بزرگترین شرکت هرمی دنیاست. هر کسی فکر می کند سرشاخه است. درخت بزرگ بی ریشه ای که ریشه های درختچه های رفاقتِ مجاور را می خشکاند و غافل از این که هر چه ثمر بدهد خریدار نخواهد داشت. چون میوه هایش همه زینتی ست!
چهارشنبه، مهر ۰۶، ۱۳۹۰
فیس بوک & گودر & شرکت های هرمی!
به نظرم یکی دو ماه قبلِ انتخابات بود که اکانت فیس بوکم را درست کردم. عده ای را هم اد کردم. اما سرعت پایین اینترنت و عدم کنجکاویم نسبت به آن باعث شد مثل خیلی از سایت های دیگر بعد از مدتی ترکش کنم. انتخابات که برگزار شد همه جا حرف از تویتر و فیس بوک شد. یک اکانت تویتر هم درست کردم. از کار کردن با تویتر خوشم نمی آمد. فقط با اسمش حال می کردم. این که پیام های کوتاه واقعا شبیه جیک جیک است. این که همه بیایند با هم جیک جیک کنند و یک سر و صدای بزرگ راه بیاندازند که هدفی را دنبال کنند. اما کدام هدف! لجم می گرفت که میلیون ها آمریکایی برای اطلاع رسانی در زمان انتخابات ریاست جمهوریشان از تویتر استفاده کرده اند. باز هم به فیس بوک سر می زدم اما هم چنان نسبت به صرف وقت در آن تمایل نداشتم. با خودم می گفتم شاید اگر سرعت اینترنتم بالاتر بود اوضاع فرق می کرد. اما من استفاده از گوگل ریدر را دوست داشتم و دارم. بیشتر از هر سایت دیگری از ف.ی.ل.ت.ر شدنش لجم گرفت. با گوگل ریدر یا به قولی گودر آمدنم به اینترنت هدفمند شده بود. با خودم می گفتم باید به خالق فیدخوان ها نوبل داده شود. گودر بر خلاف فیس بوک به جای آدم ها من را با نوشته ها و تصوراتشان آشنا می کرد. صداقت نابی که در نوشته های گودر هست در پست های فیس بوکی نیست. در فیس بوک همه از جمله خودم مثل بچه ها برای خودمان یک خانه درست می کنیم و می شویم مثل همان آدم های ریاکاری که در جامعه هستیم. چه بسا خیلی بدتر. اگر در جامعه آرایش می کنیم. در فیس بوک روتوش های وحشتناک متفاوت می کنیم. در جامعه نمی توانیم همه ی تصویرهای بدمان را از چشم دیگران مخفی کنیم. نمی توانیم از دست خیلی ها فرار کنیم. اما در فیس بوک امکان همه ی این دورویی ها فراهم است. فیس بوک کشور بزرگیست که همه می خواهند دوستانی داشته باشند و خودشان را به گونه ای که می خواهند به آن ها عرضه کنند. می خواهند بدون کمترین زحمتی در دنیای دیگران دخالت کنند. در فیس بوک هیچ کس عمقی نیست. وحشتناک همه را سطحی خوان می کند. گودر هم تا حدی این مشکل را دارد اما نه تا به این اندازه! اما بدبختانه، بودن در فیس بوک اجتناب ناپذیر شده. مثل داشتن صندوق پستی. برای حفظ ارتباطاتت با آدم ها. به نظرم بزرگترین مزیت فیس بوک هم همین است که آن هم خیلی اوقات خودش بزرگترین مصیبت است! فیس بوک جهانی ست با آدم هایی که خودِ مجازیشان را بیشتر از خودِ حقیقی شان دوست دارند. یکی از اقوام پا به سن گذاشته مان فکر می کند فیس بوک هم چیزیست در مایه های شرکت های هرمی. به نظرم حق دارد. بزرگترین شرکت هرمی دنیاست. هر کسی فکر می کند سرشاخه است. درخت بزرگ بی ریشه ای که ریشه های درختچه های رفاقتِ مجاور را می خشکاند و غافل از این که هر چه ثمر بدهد خریدار نخواهد داشت. چون میوه هایش همه زینتی ست!
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
خداحافظی خوب
مسعود فراستی منتقد سینما یه جایی می گه: باید خوب خداحافظی کرد. یعنی باید خوب کات داد. چه خداحافظی با زندگی. چه خداحافظی با یه دوست. با یه آد...
-
کوه های خرداد هنوز برف دارند اما گندم های کم رمق امسال دارند کم کم زرد می شوند و برفِ یکریزی که می بارد نگرانم می کند. از خواب که بیدار م...
-
حلزون ها هر روز صبح که از خواب بیدار می شوند می دانند که شب های فردا هم بی خانه نمی مانند و هر چه جان بکنند هم خانه هاشان دو تا نمی شود ...
-
سلام آقایِ پدرِ دختر. پسرمان را به غلامی آورده ایم که اگر مشکلی در وصلتِ مابینِ دو طایفه نیست اجازه بدهید دستِ دخترتان را برای پنجاه شصت سال...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر