حلزون ها
هر روز صبح
که از خواب بیدار می شوند
می دانند که شب های فردا هم
بی خانه نمی مانند
و هر چه جان بکنند هم
خانه هاشان دو تا نمی شود
حلزون ها
نه این که نتوانند
نمی خواهند که بدوند
این ماییم که در میله های مترو هم
جای نشستن دست هایمان نیست
و هم چنان سایه ی دست هایمان روی دیوار
حلزونی در خیالمان
همیشه می دود
هر روز صبح
که از خواب بیدار می شوند
می دانند که شب های فردا هم
بی خانه نمی مانند
و هر چه جان بکنند هم
خانه هاشان دو تا نمی شود
حلزون ها
نه این که نتوانند
نمی خواهند که بدوند
این ماییم که در میله های مترو هم
جای نشستن دست هایمان نیست
و هم چنان سایه ی دست هایمان روی دیوار
حلزونی در خیالمان
همیشه می دود
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر