جمعه، فروردین ۰۲، ۱۳۹۸

راسو سموری گورکن زاده اصل


یک ماه پیش که کابل های داخل موتور ماشین الکساندر به طرز فجیعی پاره شده بود، مارتین گفت خرابکاری نیست و کار جانوری به اسم ماردر (به آلمانی Marder و به انگلیسی Marten) است. عکس هایش را که به من نشان دادند جانوریست شبیه سمور یا راسو (که آخرش هم نفهمیدم فرقشان چیست) و آن طور که چند نفر دیگر هم تعریف کردند شب ها وقتی که هوا تاریک می شود گاهی وارد قسمت موتور ماشین ها می شود و هر جایی را که عشقش بکشد گاز می گیرد. در مورد انسان ها گویا اگر پا روی دمشان نگذاری، بی آزارند.
با یک جستجوی بی فایده در اینترنت تنها می شود فهمید که جانورهای شبیه ماردر فراوانند، کلی اسم دیگر هم هست مثل Iltiss و Nerz (Mink) و Wiesel (Weasel) و یا گونه ای که در آب زندگی می کند، سمور آبی یا ماردر آبی یا اتر (Otter) نام دارد و هر چه به عکس هایشان نگاه کردم چیزی دستگیرم نشد اما فکر کنم شجره نامه ی خانواده ی این راسو-سمورها از گلدان خانوادگی صد سال تنهایی مارکز هم مسخره تر است و پیدا کردن معادل های انگلیسی - آلمانی آن ها هم سخت است چه برسد به معادل فارسی آن! خلاصه جانوری است که به شدت و بی مورد گاز می گیرد!

جمعه، اسفند ۲۴، ۱۳۹۷

انتظار

در خانه ی من
یک پنجره رو به زمستان است
و ماهتاب شب
یک پنجره رو به بهار است
و آفتاب صبح
انتظار می کشم 
هم چنان که قوها
منتظر آب شدن یخ های دریاچه ها می مانند
وقتی که فاصله ی دو سال
تنها یک دیوار باریک است میان سبز و سفید دو پنجره
و یک لایه نازک یخ میان سفید و آبی دریاچه و آسمان 
من از دوری نمی ترسم
انتظار می کشم

سه‌شنبه، اسفند ۱۴، ۱۳۹۷

فاشینگ


در حالی که هنوز برف ها کامل آب نشده جمع شدن آن همه آدم در فضای باز کمی غافلگیر کننده بود. دو روز پیش در فضای خالی کنار انجمن آردنینگ، جشن فاشینگ (Fasching) بود. اولین بار بود که اسمش را می شنیدم. پوشیدن لباس های مختلف رنگارنگ به شکل زنبور، خرس، ببر، جادوگر، پری، شیطان، دلقک، پلیس و زدن ماسک های چهره های معروف و اغلب سیاسی از قبیل مرکل صدر اعظم آلمان و نوشیدن و رقصیدن و شوخی کردن. این جشن را فاست ناخت (Fastnacht) یا جشن کارناوال (Carnival) هم می گویند و گویا جشن مربوط به مسیحیان غربی و اردتودکس های یونان است و اوایل مارچ برگزار می شود. عده ای در حدود چهل پنجاه روز بعد از آن برخی روزهایش را روزه می گیرند. روزه که می گویم یعنی گوشت و فرآورده های دامی مصرفش کمتر می شود و به همین خاطر در روز کارناوال خیلی ها تا می توانند گوشت می خورند!
البته گویا انتهای این جشن به مدت هفت هفته مسیحیان به تزکیه نفس می پردازند (شبیه تزکیه نفس های خودمان!) و آخرین روز این هفت هفته (که باید بشود چهل و نه روز و من هر چه پرسیدم شروعش را نفهمیدم تا چهل و نه روزش دربیاید)، عید پاک (Ostern) است. 

جمعه، اسفند ۱۰، ۱۳۹۷

از یک عطسه


من هنوز کارگر آن کشتی قدیمی هستم 
که هر روز غروب
آوازهایت را به سینه ی دریا می برد
و صبح ها
خواب هایت را به ساحل باز می گرداند
تو از کدام بیابان رفته ای
که کشتی هایی که طوفان های گمشده را به اسکله می آورند
هر روز خبر تو را از من می گیرند
من دنبال یک ابر گم شده می گردم
و یاد تو را بزرگ تر از تمام خورشیدها
بر شن های ساحل آتش می زنم
تکیه می دهم به سینه گاه کشتی
و آنقدر به درخشش یک ستاره دور در شب فکر می کنم
تا که بادها بایستند
دریا بالا بیاید
و تمام نبودنت را با خود ببرد
من پیشانیم را هنوز با روسری آبی ات می بندم
بدون تو 
با نسیم سرد غروبی غمگین
از یک عطسه 
پلک هایم را می بندم
و می میرم

خداحافظی خوب

مسعود فراستی منتقد سینما یه جایی می گه: باید خوب خداحافظی کرد. یعنی باید خوب کات داد. چه خداحافظی با زندگی. چه خداحافظی با یه دوست. با یه آد...