سربازِ رومیِ عاشقِ شکست خورده ی از جنگ برگشته
سربازِ به پله ی آخر، مار گزیده به جای نخست برگشته
سربازِ معشوقه ات در غیاب، در آغوشِ دیگری نشسته
دیگر برای خودت بجنگ، سربازِ شمشیر در غلاف شکسته
فرمانده، هم سرباز، وطن، معشوقه، آدم ها، خدا، فرشته
نادیده آمدنت را بی فتح و غنیمت، اما تو دست و دل شکسته
فاتحانِ دشت های آزادیِ خویش، بی شمشیر، یارانِ خسته
از قدر ناشناسیِ مردمانِ بی انصاف، مردمانِ زبان بسته!
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر