بالاخره صبر آدم یک روز تمام می شود. یکباره بدون آن که فهمیده باشد با صدای بلند گفته است «به درک». با این که باز دلش به رحم آمده اما می داند که آن چه نمی بایست فرو ریخته. گفتنِ به درک ها اولش سخت است. اولی که از دهانت خارج می شود اولین قُلُپ هم از گلویت پایین می رود. قلُپ قُلُپ. فرو می روی در منجلابی که فکرش را هم نمی کردی. سخت می شود خودت را بیرون بکشی. مرد می خواهد. زن می خواهد. منجلاب هایی هستند که غرق شدگان خود را نمی کشند. زجر کششان می کنند. دیگر نمی شود گفت چه یک وجب چه صد وجب. هر چه پایین تر بروی دردناک تر می شود. شبیه هیچ شرابی نیست. مستت نمی کند. دیوانه می شوی.
دوشنبه، آبان ۰۲، ۱۳۹۰
به درک هایی که به درک واصلت می کند
بالاخره صبر آدم یک روز تمام می شود. یکباره بدون آن که فهمیده باشد با صدای بلند گفته است «به درک». با این که باز دلش به رحم آمده اما می داند که آن چه نمی بایست فرو ریخته. گفتنِ به درک ها اولش سخت است. اولی که از دهانت خارج می شود اولین قُلُپ هم از گلویت پایین می رود. قلُپ قُلُپ. فرو می روی در منجلابی که فکرش را هم نمی کردی. سخت می شود خودت را بیرون بکشی. مرد می خواهد. زن می خواهد. منجلاب هایی هستند که غرق شدگان خود را نمی کشند. زجر کششان می کنند. دیگر نمی شود گفت چه یک وجب چه صد وجب. هر چه پایین تر بروی دردناک تر می شود. شبیه هیچ شرابی نیست. مستت نمی کند. دیوانه می شوی.
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
خداحافظی خوب
مسعود فراستی منتقد سینما یه جایی می گه: باید خوب خداحافظی کرد. یعنی باید خوب کات داد. چه خداحافظی با زندگی. چه خداحافظی با یه دوست. با یه آد...
-
کوه های خرداد هنوز برف دارند اما گندم های کم رمق امسال دارند کم کم زرد می شوند و برفِ یکریزی که می بارد نگرانم می کند. از خواب که بیدار م...
-
حلزون ها هر روز صبح که از خواب بیدار می شوند می دانند که شب های فردا هم بی خانه نمی مانند و هر چه جان بکنند هم خانه هاشان دو تا نمی شود ...
-
سلام آقایِ پدرِ دختر. پسرمان را به غلامی آورده ایم که اگر مشکلی در وصلتِ مابینِ دو طایفه نیست اجازه بدهید دستِ دخترتان را برای پنجاه شصت سال...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر