صدام که رفت، آمریکا و متحدانش آمدند. شاید بهتر باشد بگوییم آمریکا و متحدانش که آمدند، صدام رفتنی شد. از آن روز به بعد عراق بوی کاغذ روزنامه می دهد اما انگار قرار است بوی باروت و خون همچنان روی این کشور بماند. بعد از فروپاشی عثمانی و تولد کشوری به نام عراق همیشه داستان همین بوده. اصلا خاورمیانه همین بوده. اکنون عراق مسلما الگوی دموکراسی برای کشورهای منطقه است اما هنوز نمونه ی کشوری ضعیف در چنگال بیگانه و متاثر از دخالت کشورهای مختلف است. بعد از صدام نفتکش های بیشتری به دریا انداخته شدند. بمب های خاموشِ چند صد ساله، فعال شدند و عراق هم اکنون میزبان المپیکِ سیاسیِ کشورهای متخاصم منطقه است. زندانی های سیاسی به خانه هایشان برگشتند. چریک ها از کوه ها به پارلمان سرازیر شدند. سرمایه گذاران خارجی و بازرگانان کشورهای دیگر، دست دوستی شان را به سمت عراق دراز کرده اند. گورهای دسته جمعی بسیاری کشف شدند و عراق برای مدتی طولانی سرخط خبرهای دنیا شده است. خبرهایی که مدام تکرار می شوند. مبارزه با تروریسم، برگزاری انتخابات و تشکیل کابینه و بررسی مهم ترین مصوبات پارلمان، حقوق اقلیت ها، جدال مذهبی ها با هم و با اسکولارها، تقابل سنت و مدرنیته، دخالت کشورهای بیگانه، نیروهای اشغالگر و هزاران خبر دیگر که بسیاری از آن ها در همه جای دنیا جز در عراق خبرهای معمولی ای هستند. افزایش تعداد شبکه های ماهواره ای و ترویج موسیقی و ترانه های شرقی و غربی و رقص های کردی و عربی و تانگو و بریک هم تلخی اخبار انفجارها و نا آرامی ها را کم رنگ نمی کنند. عراق هنوز پریشان است.
بعد از تغییرات در عراق، روابط ایران و عراق دوستانه تر شد. دیگر هیچ کس از دلایل آغاز جنگ سخن نمی گفت و کسی غرامت جنگ هشت ساله را پیش نمی کشید. دیدارهای روسای مختلف دو کشور بدون توجه به سابقه ی تلخ گذشته مدام صورت می گیرد. عراق می شود کشور دوست و برادر و ساکنان شهرهای مرزی ایران و عراق مات و مبهوت از فراموشی جنگ هشت ساله و ما که در بچگی هایمان به مورچه های نارنجی ِ بزرگِ تنفر برانگیز می گفتیم «مورچه های عراقی» باید به بچه هایمان بگوییم که آن ها تنها مورچه های نارنجی و بزرگی هستند که چندان دوست داشتنی نیستند. اتوبوس های زائران ایرانیِ کربلا، با پارچه نویسی های زرد و سفید و سبز و اتوبوس های مملو از بیماران عراقی که برای درمان به ایران می آیند در مرز دو کشور در رفت و آمدند. کامیون های مواد شوینده و سیمان و کامیون هایی که کسی نمی داند محموله هایشان چیست می آیند و می روند. قاچاقچی ها بازارشان داغ تر شده و پای بسیاری از جوانان بیکار شهرهای مرزی هم به قاچاق کالا باز شده که بعضی هایشان حتی جانشان را هم در این راه از دست می دهند. به نظر می رسد بعد از مدت ها روابط پر تنش ایران و عراق جای خودش را به روابط دوستانه ای داده است.
اما حالا که هواپیماهای جنگی از آسمانِ شهرهای مرزی سایه شان را کم کرده اند و رفته اند، گرد و غبارهای بیابان های عراق به آسمانشان آمده. عده ای بر این باورند که صدام زمانی با اقدامات موثری چون مالچ پاشی بیابان ها از این رخداد جلوگیری می کرده. عده ای هم این پدیده را یک پدیده ی جدید ناشی از گرم شدن کره ی زمین و خشکسالی های اخیر و از بین رفتن پوشش های گیاهی منطقه قلمداد می کنند. برخی هم ساختن سدهای بزرگ بر روی رودخانه های دجله و فرات و نابودی نخلستان های بزرگ مناطق مرزی در زمان جنگ تحمیلی را مسبب این اتفاقات می دانند. حالا این گرد و غبارها هر دلیلی که داشته باشد ایران باید عراق را موظف کند که در حل این بحران آب و هوایی تلاش هایی انجام دهد. این نوع مشکلات کینه های قدیمی را زنده خواهد کرد. مطمئن باشید آن اندازه که گرد و غبارهای بیابان های عراق مردم ایران را نسبت به عراق خشمگین کرده هیچ گاه خاکسترهای آتشفشان ایسلند تنفر مردم اروپا را نسبت به ایسلند بر نینگیخت. خاورمیانه است دیگر.