سرمای پاییز است و چوپانی که گله هایش را از تپه بالا می کشد. این صدایی که نمی شنوید صدای مردمیست که در خیابان ها زنده باد مرده باد می گویند. دود سیگار وسط مه گم می شود هم چنان صدای مردمی که فریادهایشان در خیابان ها گم خواهد شد. تا مردم به خانه هایشان بر گردند و مشت های گره کرده شان باز شود چوپان گله هایش را دو تپه آن طرف تر رمانده و مشت هایش را از سرما گره کرده است. تلویزیون تصویر چوپانیست که چوبدستی اش را پشت گردنش تکیه گاه کرده و با آوازی که بی تردید نمی شنود خرامان راه می رود. تلویزیون تصویر مردمیست که پلاکاردهایشان را بالا گرفته و با آهنگ حماسی ای که نمی شنود مشت ها و لب هایشان تکان می خورد. در من صدای بمب و گلوله است. در یک روز سرد پاییزی. چوپان گله هایش را از تپه بالا می کشد با آهنگی که می شنود و بی گمان من هرگز نخواهم شنید.
سهشنبه، آذر ۲۹، ۱۳۹۰
صدای گلوله در یک روز سرد پاییزی
سرمای پاییز است و چوپانی که گله هایش را از تپه بالا می کشد. این صدایی که نمی شنوید صدای مردمیست که در خیابان ها زنده باد مرده باد می گویند. دود سیگار وسط مه گم می شود هم چنان صدای مردمی که فریادهایشان در خیابان ها گم خواهد شد. تا مردم به خانه هایشان بر گردند و مشت های گره کرده شان باز شود چوپان گله هایش را دو تپه آن طرف تر رمانده و مشت هایش را از سرما گره کرده است. تلویزیون تصویر چوپانیست که چوبدستی اش را پشت گردنش تکیه گاه کرده و با آوازی که بی تردید نمی شنود خرامان راه می رود. تلویزیون تصویر مردمیست که پلاکاردهایشان را بالا گرفته و با آهنگ حماسی ای که نمی شنود مشت ها و لب هایشان تکان می خورد. در من صدای بمب و گلوله است. در یک روز سرد پاییزی. چوپان گله هایش را از تپه بالا می کشد با آهنگی که می شنود و بی گمان من هرگز نخواهم شنید.
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
خداحافظی خوب
مسعود فراستی منتقد سینما یه جایی می گه: باید خوب خداحافظی کرد. یعنی باید خوب کات داد. چه خداحافظی با زندگی. چه خداحافظی با یه دوست. با یه آد...
-
کوه های خرداد هنوز برف دارند اما گندم های کم رمق امسال دارند کم کم زرد می شوند و برفِ یکریزی که می بارد نگرانم می کند. از خواب که بیدار م...
-
حلزون ها هر روز صبح که از خواب بیدار می شوند می دانند که شب های فردا هم بی خانه نمی مانند و هر چه جان بکنند هم خانه هاشان دو تا نمی شود ...
-
سلام آقایِ پدرِ دختر. پسرمان را به غلامی آورده ایم که اگر مشکلی در وصلتِ مابینِ دو طایفه نیست اجازه بدهید دستِ دخترتان را برای پنجاه شصت سال...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر