پنجشنبه، بهمن ۰۶، ۱۳۹۰

آبیِ سبز

دلم برای آن آبیِ سبزتنگ شده
ذهنم از پریدن از اوجِ خودم منگ شده
رازِ پوسیدنِ آونگِ درختانی را
که در عکسِ تو بر سرم چتر شده
از ترسِ‌حضورِ‌ یک تبر باید جست
آن بوسه که نازاده نفس گیر شده
رازِ کم آبیِ تک چشمه یِ این آبادی
رازِ خشکیدنِ چشمِ‌ تو شده
در پاسخِ این حالتِ چشمانِ تو هم باید گفت
شادیِ آمدنت برایِ من سوگ شده

هیچ نظری موجود نیست:

خداحافظی خوب

مسعود فراستی منتقد سینما یه جایی می گه: باید خوب خداحافظی کرد. یعنی باید خوب کات داد. چه خداحافظی با زندگی. چه خداحافظی با یه دوست. با یه آد...