دلم برای آن آبیِ سبزتنگ شده
ذهنم از پریدن از اوجِ خودم منگ شده
رازِ پوسیدنِ آونگِ درختانی را
که در عکسِ تو بر سرم چتر شده
از ترسِحضورِ یک تبر باید جست
آن بوسه که نازاده نفس گیر شده
رازِ کم آبیِ تک چشمه یِ این آبادی
رازِ خشکیدنِ چشمِ تو شده
در پاسخِ این حالتِ چشمانِ تو هم باید گفت
شادیِ آمدنت برایِ من سوگ شده
ذهنم از پریدن از اوجِ خودم منگ شده
رازِ پوسیدنِ آونگِ درختانی را
که در عکسِ تو بر سرم چتر شده
از ترسِحضورِ یک تبر باید جست
آن بوسه که نازاده نفس گیر شده
رازِ کم آبیِ تک چشمه یِ این آبادی
رازِ خشکیدنِ چشمِ تو شده
در پاسخِ این حالتِ چشمانِ تو هم باید گفت
شادیِ آمدنت برایِ من سوگ شده
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر