جمعه، دی ۱۶، ۱۳۹۰

دستش را بگیر


برای او که در خواب هم،‌ پدرش مرده
یک بسته ترامادول، دو پاکت سیگار لطفن
گریه/عطسه/ اشک ها  امانش نمی دهد
یک دستمال کاغذیِ دیگر لطفن
یک کلاس، هیاهو،  سی و سه صندلی
عمرا اگر برگردد آن روزها ... ولی
تسکین می دهد دلم را ... اگر
یک عکس ، یک کتاب، یک خبر لطفن
معشوق/معشوقه در خواب راهش نمی دهد
یک فرمِ تقاضای کار ... خودکار ... لطفن
چشم ها کم سو ، پاها قد نمی دهد
دستش را بگیر، آن طرفِ خیابان لطفن 

هیچ نظری موجود نیست:

خداحافظی خوب

مسعود فراستی منتقد سینما یه جایی می گه: باید خوب خداحافظی کرد. یعنی باید خوب کات داد. چه خداحافظی با زندگی. چه خداحافظی با یه دوست. با یه آد...