پنجشنبه، تیر ۱۳، ۱۳۹۸

خانه ای روی کوه

گفت من روی دیوار اژدها نمی کشم
حلزونی به دیوار خانه اش چسپیده بود
و کنار اهرم صندلی سرنشین ماشینش تار عنکبوت بسته بود
زندگی چون تکه ای از یک دندان
که در عصر یک روز تابستانی روی زبانت می افتد
مثل تار مویی نصف سیاه و نصف سفید که بین انگشتانت می ریزد
می افتد
می ریزد
گفتم گاهی آنقدر گم می شوم
که سقوط شهاب سنگی بیدارم نمی کند
و گاهی تنها نگاه گنجشکی
پلک هایم را می پراند
ما به خانه ی دریا رفتیم 
و دریا بساطش را برای نمازی طولانی جمع کرده بود
پرسید آیا در شهر شما 
آن ها که دردهایشان را به ساحل می برند
به لباس های کهنه شان وفادار می مانند
گفتم آنجا مردم آرنجشان که به دیوار می خورد 
می گویند که ببخشید آقا 
شرمنده ایم بانو
و خدا می خندد

دوشنبه، تیر ۱۰، ۱۳۹۸

چقدر زمان داریم

نمی دانم چقدر میخواهم زندگی کنم. چند سال دیگر. کلیت داستان را که نگاه می کنم، ماه و هفته و روز و ساعت آنقدر بازه های کوچکی به نظر می رسند که گذشتشان را نمی شود حس کرد.
قبل تر ها گاهی صرف تعداد زیادی ماه برای ایجاد یک تغییر در زندگی یا چیزی شبیه سرمایه گذاری بخشی از عمر برای بخشی دیگر را تا حدی منطقی می دانستم. حالا چند سالی است که ایمان دارم تلف کردن همین بازه های کوتاه مدت برای دستاوردهای آینده آن قدرها هم منطقی نیست مگر این که آدم حساب و کتاب هایش را بکند و شکلات های شیرینی را گاهی در دوره ی رژیم های لاغری اش کش برود!
ماهی که گذشت برایم ماه پر اتفاقی بود. فراون برگ را ترک کردم و آپارتمان کوچکی در لیتزن اجاره کرده ام. ماشین قدیمی روبرت را قسطی خریدم. همین دو مورد برای کسی که در سال اول مهاجرتش است کلی اتفاقات جدید با خودش می آورد. یک دوره سیستم مانیتورینگ در آردنینگ با رولند و یک دوره با فیلیپ در کرواسی برای شرکت قبلی ام در تهران برگزار کردیم. که رفتن به کرواسی اولین سفر ماشین جدیدم به حساب می آمد. تست کارخانه ی یکی از پروژه های لیبی را انجام دادیم. کوه روبروی آردنینگ را با الکس تا نزدیکی های قله بالا رفتیم. دو بار با دو چرخه از آردنینگ تا ادمونت و یک بار از فراون برگ تا لیتزن رکاب زدم. دو بار در استخر طبیعی فراون برگ دسته جمعی با دوستانم شنا کردیم و والیبال و تنیس روی میز بازی کردیم. یک بار هم با رولند و محسن برای شنا به آلپن باد لیتزن رفتیم. برای درست کردن اتاق جدید خانه ی مارتین سه روز در مرحله پی سازی کمکش کردم و ...
نوشتن گزارش های ماهانه برای پروژه های شرکت را همه انجام می دهند. اما گاهی یادمان می رود به خودمان گزارش بدهیم تا بفهمیم چقدر زندگی کردیم و فکر کنیم که چقدر ممکن است وقت باقی مانده باشد!

خداحافظی خوب

مسعود فراستی منتقد سینما یه جایی می گه: باید خوب خداحافظی کرد. یعنی باید خوب کات داد. چه خداحافظی با زندگی. چه خداحافظی با یه دوست. با یه آد...