جمعه، دی ۲۳، ۱۳۹۰

حواله کن!


نشسته روی صندلی ...  تیر می کشد ....  درد در خانه ی ما
فریاد می زند که بزدلی .... تفنگ می کشد ... مرگ بر آرامشِ ما
دود می شویم از کلاهکِ بخاری ها... از آفتابِ نگاهت بطوفانم
دور کن / مرا / ببر ... ای مرگ ...  من شایسته ی یک سرطانم
سکته، تصادف،‌ چربی، قندِ خون، فراموشی ...
طلاق، بدهی، خیانت، جنون ... خاموشی ... 
دیگر از چهره های زنده ی آشنا عکس نمی گیرم
بعدِ مرگِ هیچ کس، خیره به عکس ها ماتم نمی گیرم
برگه های آزمایشت را پاره کن، پیریِ زودرس را بهانه کن
دردها و غصه هایت را به آن جا که رسم است حواله کن!

هیچ نظری موجود نیست:

خداحافظی خوب

مسعود فراستی منتقد سینما یه جایی می گه: باید خوب خداحافظی کرد. یعنی باید خوب کات داد. چه خداحافظی با زندگی. چه خداحافظی با یه دوست. با یه آد...