نشسته روی صندلی ... تیر می کشد .... درد در خانه ی ما
فریاد می زند که بزدلی .... تفنگ می کشد ... مرگ بر آرامشِ ما
دود می شویم از کلاهکِ بخاری ها... از آفتابِ نگاهت بطوفانم
دور کن / مرا / ببر ... ای مرگ ... من شایسته ی یک سرطانم
سکته، تصادف، چربی، قندِ خون، فراموشی ...
طلاق، بدهی، خیانت، جنون ... خاموشی ...
دیگر از چهره های زنده ی آشنا عکس نمی گیرم
بعدِ مرگِ هیچ کس، خیره به عکس ها ماتم نمی گیرم
برگه های آزمایشت را پاره کن، پیریِ زودرس را بهانه کن
دردها و غصه هایت را به آن جا که رسم است حواله کن!
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر