در حالی که همکارانِ با سابقه مان بعدِ حضور و غیاب، درِ کلاس هایشان را باز می گذارند و درازای راهرو را تا شنیدن زنگِ استراحت برای خودشان قدم می زنند من و دوستم که تجربه های اول تدریسمان است تا دقایق آخر کلاسمان را تدریس می کنیم. البته که خودمان هم واقفیم در صورت ماندنی شدنمان در سیستم، خودمان هم نیم ساعته کلاسه دو ساعته را ماست مالی می کنیم و تک تک بچه ها را دور از چشم مدیر و معاون روانه ی خیابان ها و کوچه ها خواهیم کرد. قبل ورودم به هنرستان کلمه ی کار و دانش را چند بار از روی تابلو چک کردم. می شد اسم دیگری برایش بگذارند. کاردانش! کار و دانش! واو نباشد بهتر است. حداقلش این است که غربت کار و دانش را بیشتر نشان می دهد. کادر اداری مدارس و کادرهای مدیریتی به هنرستان های کار و دانش به چشم زباله دانی سیستم آموزش نگاه می کنند. جالب این که همه ی کسانی که در رشته های فنی ثبت نام می شوند نمرات ریاضی و فیزیک بسیار پایینی دارند. نمونه اش یکی از دانش آموزان خودم است که با تبصره و با نمره ی دو و نیم درسِ ریاضی آمده که برق بخواند. بخش بزرگتر زمان جلسات اول را صرف یادآوری که نه. آموزش جمع و تفریق و ضرب و تقسیم کرده ام. یک سوال در همان جلسه ی اول تکانم داد. یکی از بچه ها با اعتماد به نفس بالایی مدعی بود که یک پنجم با پنج برابر است تا بالاخره با قاچ های هندوانه توجیهش کردم. اما باز هم معتقدم که کمی دیرتر و دشوارتر شاید. اما بالاخره می فهمند. اصلا ما را گذاشته اند آنجا که همین کار را بکنیم. توجیه خوبی نیست که نمی فهمند پس تلاش نکنیم. به دردشان نمی خورد پس بی خیالشان شویم. خودشان نمی خواهند پس پاپی آموزششان نشویم. البته زیاد حرف هایم را جدی نگیرید. سال های اول تدریس است و هزار توهم و اندیشه ی خام. این همکارانِ ما همان آینده ی ما هستند اگر ماندنی شویم!
پ.ن: جلسه ی اول از سال دومی ها خواستم دلیل آمدنشان به رشته ی برق را در کاغذی برایم بنویسند و بگذارند روی میز. یکی از بچه ها نوشته موتوری داشته بدون سند. موتورش را گرفته اند و از فرط بی حوصلگی تصمیم به ادامه تحصیل در رشته ی برق گرفته! خندیدم ولی دردم آمد!
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر