چند روز تمام برف بارید و حالا دیگر فصل سرما شروع شده. درست شدن ویزای کارم را بعد از برگشت ولفگانگ از لیبی باید جشن می گرفتیم. رفتیم همان رستوران چینی لیتزن که می شود در آن جا برنج کته و بال مرغ سرخ شده پیدا کرد و سورپرایزهایش بعد غذا همیشه شراب آلو (Pflaumenwein/Pflaumen Chiew) و قهوه است. بعد هم رفتیم بولینگ و دارت بازی کردیم. شب خوبی بود. نکته جالب آن شب بازی جدید و ساده ای بود که دیدم. با یک کنده درخت با ارتفاع حدوداً یک متر و ده بیست سانتی متری، چند عدد میخ بزرگ و یک چکش! وقتی در موردش پرسیدم دعوتم کردند یک ست با آن ها بازی کنم. چند نفری دور کنده حلقه زدیم. هر کداممان یک میخ روی کنده به اندازه یکی دو میلی متر روبه رویمان کوبیدیم و بعد باید نفر به نفر چکش را دست می گرفتیم و از سر تیز چکش (همان سمتی که مادرم با آن کله قند می شکست) تلاش می کردیم که میخ را در کنده فرو کنیم. یک بازی ساده، کم هزینه و در عین حال جذاب برای تمرکز کردن و دور هم شاد بودن است. اما به نظرم در جایی که نوشیدنی الکلی وجود دارد این بازی کمی خطرناک است. اما همین که در دل بازی های جدید، هنوز بازی های سنتیشان را حفظ کرده اند قابل توجه است.
این هفته دو ژاکت، یک کلاه، یک جوراب دستباف و یک دستکش هدیه گرفتم. هدیه های نزدیک کریسمس بیشتر حال و هوای زمستانی دارند. چهار روز تمام در ادمونت بازارچه ی کریسمس بود. چند هفته است به علت حجم زیاد کارهایمان روزهای تعطیل را هم شرکت هستیم. فقط دو ساعت آخر روز پایانی را توانستم به آن جا بروم. در محوطه ی کلیسای تاریخی ادمونت (Stiftadmont) غرفه هایشان را برپا کرده بودند. آخر سر هم نیم ساعتی آواز و موسیقی مذهبی در سالن اصلی که هر چه دقت کردم از سخنرانی های کوتاه و آوازهایشان چیزی دستگیرم نشد و برگشتم. نکته ی جالب این بازارچه یکی از غرفه هایش بود که داخل آن یک الاغ، یک بز و دو ماکت از مریم مقدس و چوپان (Hirte)، گذاشته بودند و بیشتر مرا یاد خیمه ها و حجله های هیئت های محرم محله بریانک می انداخت و دست کمی از ساخت و سازهای هیئت کوچه ی خورشیدی نداشت!
پ.ن:
gesegnete Weihnachten: Blessed Christmas: کریسمس مبارک