نمی افتد. آب از این آسیاب کهنه تا مرگ آسیابان نمی افتد. دوست داشتن باران است. باد و باران و طوفان است و تا مرگ آسیابان صورتش را شلاق می زند. معشوقه ها. معشوقه های از همه جا بی خبر. آن ها برای همیشه با تو می مانند. نشان به آن نشان که به عکس هایشان با دیگران حسادت می کنی. در گوگل. یاهو. فیس بوک. در خیابان. در کوچه های تو در توی خاطراتت جستجویشان می کنی. معشوقه های قدیمی خوره ی روزهای تنهایی اند. خاکسترهای زیر آتشی که کبابت می کنند. حقارت خودش را از لباس غیرت و ناموس بیرون می کشد و معشوقه هایی که دوستت نداشته اند باز هم زیبا می شوند. همان اندازه که دوباره رنگ لباس هایشان رنگ مورد علاقه ات شده است. رنگ موهایشان وسواس سلیقه ات و حرکات صورتشان فیلتر زیباشناسی ات. نه. آب ها از آسیاب نمی افتند حتی اگر گندمی برای نان و نانی برای خوردن نباشد. معشوقه های قدیمی زخم هایشان همیشه می ماند هم چنان که خنده هایشان. هم چنان که تن صدایشان. هم چنان که رنج دیدن عکس هایشان.
دوشنبه، آبان ۰۹، ۱۳۹۰
معشوقه های قدیمی زخم هایشان همیشه می ماند
نمی افتد. آب از این آسیاب کهنه تا مرگ آسیابان نمی افتد. دوست داشتن باران است. باد و باران و طوفان است و تا مرگ آسیابان صورتش را شلاق می زند. معشوقه ها. معشوقه های از همه جا بی خبر. آن ها برای همیشه با تو می مانند. نشان به آن نشان که به عکس هایشان با دیگران حسادت می کنی. در گوگل. یاهو. فیس بوک. در خیابان. در کوچه های تو در توی خاطراتت جستجویشان می کنی. معشوقه های قدیمی خوره ی روزهای تنهایی اند. خاکسترهای زیر آتشی که کبابت می کنند. حقارت خودش را از لباس غیرت و ناموس بیرون می کشد و معشوقه هایی که دوستت نداشته اند باز هم زیبا می شوند. همان اندازه که دوباره رنگ لباس هایشان رنگ مورد علاقه ات شده است. رنگ موهایشان وسواس سلیقه ات و حرکات صورتشان فیلتر زیباشناسی ات. نه. آب ها از آسیاب نمی افتند حتی اگر گندمی برای نان و نانی برای خوردن نباشد. معشوقه های قدیمی زخم هایشان همیشه می ماند هم چنان که خنده هایشان. هم چنان که تن صدایشان. هم چنان که رنج دیدن عکس هایشان.
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
خداحافظی خوب
مسعود فراستی منتقد سینما یه جایی می گه: باید خوب خداحافظی کرد. یعنی باید خوب کات داد. چه خداحافظی با زندگی. چه خداحافظی با یه دوست. با یه آد...
-
کوه های خرداد هنوز برف دارند اما گندم های کم رمق امسال دارند کم کم زرد می شوند و برفِ یکریزی که می بارد نگرانم می کند. از خواب که بیدار م...
-
حلزون ها هر روز صبح که از خواب بیدار می شوند می دانند که شب های فردا هم بی خانه نمی مانند و هر چه جان بکنند هم خانه هاشان دو تا نمی شود ...
-
سلام آقایِ پدرِ دختر. پسرمان را به غلامی آورده ایم که اگر مشکلی در وصلتِ مابینِ دو طایفه نیست اجازه بدهید دستِ دخترتان را برای پنجاه شصت سال...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر