پنجشنبه، دی ۲۹، ۱۳۹۰

از این که چرا خودش نیست ...


آن گوشه باز کرده دوباره نوت بوکش را
آپدیت می کند صفحه ی فیس بوکش را
حسادت می کند به دوستانِ آن ورِ آبش
به دانشگاه و عکس هاشان در غیابش
ول کن تمام هویتت شده است یک آیکن
آنقدر چپ و راست / پایین و بالایش نکن
اسامی دوستانت را پشت هم سرچ می کنی
در سکوتِ پر ازدحامم خرچ خرچ می کنی
منتظر است چراغِ آمدنِ زنی زرد شود
با حرف زدنی بی پرده در خفا مرد شود
تا گرگ و میش ... که گرگِ شب میش می شود
از این که چرا خودش نیست دلش ریش می شود

هیچ نظری موجود نیست:

خداحافظی خوب

مسعود فراستی منتقد سینما یه جایی می گه: باید خوب خداحافظی کرد. یعنی باید خوب کات داد. چه خداحافظی با زندگی. چه خداحافظی با یه دوست. با یه آد...