برکه ای که نیلوفرهای آبی اش را دوست ندارد
از سنگریزه ای کوچک
آشفته می شود
قورباغه ها نمی دانند
برکه رودِ مرده نیست
رود روحِ برکه نیست
برکه روحِ پرتکاپویِ یک رودِ خسته است
ناگفته ی نستعلیق نیزارهایِ خشک
قژقژِ جوهرینِ گم شده در صدای سنگریزه ای
در ابر و بادِ ماهی و پرنده
بی کرانِ یک حصار
خروشِ یک سکون
برکه ای که نیلوفرهای آبی اش را دوست ندارد