تکه تکه ی روزهای زندگیش را
همچون نانِ دیگران
آجر کرد
تا دیوارِ خانه هایش را
چین چین بالا ببرد
باید خنده ها و مهربانی های بسیار
لای حصارهای بلند تنهایی اش
مدفون شده باشد
اما یک روز صبح زود
که زل زده بود به گچ بری های سقف
دیر شد
و به یکباره فاصله ها کم
سقف رویاهای کوچکش
پایین آمد
آنقدر پایین
که سنگ مزارش شد
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر