خاورمیانه
هر از چند گاهی
بساطش را
دور میدانی پهن می کند
همه چیز آرام است
تا که یک روز
سبزی هایش فروش نمی روند
و بوی گند همه جا را می گیرد
آسمان را به زمین گره می زند
کودکش را سر می برد
برادرش را روانه ی چاه
و زنش را زنده به گور می کند
آتش به استخوان رسیده
ساختمان بورس را
گوجه باران می کند
شعار می دهد
گوجه و خون را شاهد می گیرد
و از میان تمام صندلی ها
می چسپد به پایه های نزدیک ترینش
تن کرختش را به زور بالا می کشد
هر چه بالاتر
صندلی اما بلندتر
آسمانی تر می شود
خاورمیانه نامرد است
وقتی دستش به جایی نمی رسد
انتحار می کند
صندلی ها پشت سر هم سقوط می کنند
آزادی ول می شود دور میدان
وسط خیابان
درست وسط عمله ها
دانشجوها
بازاریان
از جوی خیابان ها سرازیر می شود
و گندش از فاضلاب های بیرون شهرها
بلند می شود
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر