روزهای پی در پی از سر ناچاری
تن دادن به کارهای اجباری
بوی آشغال سر کوچه بی حرکت
ایستاده در مرز ناخوادآگاهی و هوشیاری
صبحانه ات سیگار و چای
ناهار خودخوری
شام از ترس نوشابه و درد معده
دوغ می خوری
دندان عقل تو را کشیده اند و خون می خوری
فشار آب استخر و فکرهای بیخودی
روی سرت سقوط می کنند
مثل مانیتورهای مترو
هر چند ثانیه یکبار
در ایستادن قطار
سکوت می کنند
تقلای آهسته ی دست ها و پاها به زیر آب
لب خوانی ماهیانِ در احتضار روی آب
نفس کم می اوری و شیرجه می زنی به روی مرگ
نفس کم می آوری و تن باز می دهی به زندگی و جنگ
کدام چهار راه است
که همه ی چراغ ها به وقت رسیدنت
سبز می شوند
راننده ها به گداها گل می دهند
و در انتظار عبورت از تقاطع ها
شیشه ی ماشین هایشان را برق می اندازند
کدام چهار راه است
که تمام مسیرها را
به روی تو باز می گذارد
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر