شنبه، شهریور ۱۸، ۱۳۹۱

از تو چگونه می شود گریخت


آرام آرام بزرگ می شود
بی آن که بویی برده باشی
و آینه چیزی گفته باشد
درست مثل بینی ات
تنهایی را می گویم
حتی نمی شود
زیر تیغ و چسپ پنهانش کرد
پیشانی کودکی ات
چروک های صورت پدر را
آنقدر تقلید کرد
که شکسپیر هم
در معمای منحنی هایش
در می ماند
تا دیگر
به چارلی چاپلین نخندی
قصابی و مرغ فروشی های سر کوچه
از راننده تاکسی های کر و لال
مسیرشان را مستقیم تر می روند
راهمان را کج می کنیم
از تو چگونه می شود گریخت
تنهایی!

هیچ نظری موجود نیست:

خداحافظی خوب

مسعود فراستی منتقد سینما یه جایی می گه: باید خوب خداحافظی کرد. یعنی باید خوب کات داد. چه خداحافظی با زندگی. چه خداحافظی با یه دوست. با یه آد...