شنبه، مرداد ۲۸، ۱۳۹۱

آسمان بی ابر و بی گنجشک


کالباس و سالاد اولویه
زندگی را سرد نمی کنند
هم چنان که غذای گرم
دلیل تن فروشی یک زن نیست
بی شک آن مرد
که پیک جنسی زنش بوده
یک روز
در صبح های زودِ نوجوانیش
روی دیوارهای خانه ی دختری
با تکه گچ سفید جا مانده از تخته ی مدرسه اش
دزدکی نوشته است
که دوستت دارم
از آسمان بی ابر و بی گنجشک این روزها
تنها قطره های آب کولر است
که بر آسفالت تفتیده ی شهر می بارد

هیچ نظری موجود نیست:

خداحافظی خوب

مسعود فراستی منتقد سینما یه جایی می گه: باید خوب خداحافظی کرد. یعنی باید خوب کات داد. چه خداحافظی با زندگی. چه خداحافظی با یه دوست. با یه آد...