زنی که زیبا نبود
آب پرتقالِ صبحانه اش را
خواب ماند
تا یک مشت سنگِ درد را
سیزده به در کند
ناخن هایت را روی شیشه های شهر می کشی
کرکره ها اما
از کنجکاوی یک سریال پایین می آیند
بر بزرگترینِ پرده ها هم
نقطه های انسانیت را
چقدر به سادگی جابجا می نویسند
مسعود فراستی منتقد سینما یه جایی می گه: باید خوب خداحافظی کرد. یعنی باید خوب کات داد. چه خداحافظی با زندگی. چه خداحافظی با یه دوست. با یه آد...