گورستانی از معشوقه ها پشتِ سر دارم
که گاهی در سینه ی قبرِ دوست داشتنشان
سنگریزه های سفید می ریزم
بی آن که تبرک های سبز و سیاه و سفیدشان را
مچبندِ زندگیِ بی ساعتم کنم
با این که گاه به گاه زنده می شوند
اما گل های باغچه ی هیچ کدامشان را
نمی شود قلمه زد
باید تمام روزهای مشترکتان را بریزی کنار یک خیابان شلوغ
و با حراجِ خاطرات و اشانتیون خنده هایت
سنگِ قبر و کارت شارژ بخری
دراز بکشی روی سنگِ سرد
و برای پیامک های تبلیغاتی
کجایی های گرمِ عاشقانه بفرستی
بیا برای دوست داشتن های سقط شده
دو ترا بایت گور دسته جمعی حفر کنیم
و در آخر کنار خودمان دراز بکشیم
و در خودمان دفن شویم
بعد آن قول بده دیگر با هیچ باران بهاری نروییم
و به آغوش زمستان سال قبل برگردیم
روی صندلی های ترمینالی بخوابیم
که هر روز عاشقِ یکی از مسافرانش می شود
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر