دوشنبه، خرداد ۰۱، ۱۳۹۱

دشوارِ زندگی


نگاهِ پر حماقتش
طعنه می زند
که زندگی سخت ساده است
بی آن که بداند
زندگیِ ساده ی جمعی را
 سخت تر کرده
آن که شانه از زیر بار گندمی می دزدد
که جگر سوخته ای را
لایِ نانش می گذارد
سنگینی شکمش فرداها
خستگی شانه های شکسته را
آتل نمی شود!

هیچ نظری موجود نیست:

خداحافظی خوب

مسعود فراستی منتقد سینما یه جایی می گه: باید خوب خداحافظی کرد. یعنی باید خوب کات داد. چه خداحافظی با زندگی. چه خداحافظی با یه دوست. با یه آد...