جمعه، بهمن ۰۹، ۱۳۸۸

در برابر آینه های تو در تو


- موهات رو دفعه ی قبل کی کوتاه کرده. پشت گردن و بغل گوشت رو کلا برداشته. هر کی که قیچی دستش بگیره که آرایشگر نمیشه
چند ثانیه با خودم کلنجار می رم که چیزی نگم ولی محض رو کم کنی می گم
- خودتون کوتاه کردین یادتون نیست
به تته پته میافته و می گه
- حتما سرم خیلی شلوغ بوده. اشکال نداره الان درستش می کنم.
ماشین اصلاحش از بغل گوشم لایی می کشه و می ره. یاد آرایشگر مرحوم سر کوچه مون میفتم که همیشه می گفت آرایشگری که همون اولِ کار با ماشین، اصلاحش رو شروع کنه و بعد قیچی دستش بگیره معلومه که کارش رو بلد نیست. آروم می خندم و می گم
- خودت رو زیاد اذیت نکن. نصف موای بالای سرم ریخته و چند سال دیگه پیشونیم می رسه به گردنم. یه مقدار دور سرم رو اصلاح کنی کافیه.
شونه ی پلاستیکی رنگ و رو رفته ای رو از داخل شیشه ی بزرگ پر از الکل جلوی آینه بیرون می کشه و با ابرواش طوری که من ببینم به مردی که داخل آینه پشت سرم نشسته اشاره می کنه
- میشناسیش
- آره. مسئول فروشگاه تورنادوه.
- می گن هفته ی پیش ترازواش رو چک کردن دیدن هر کدومشون دویست گرم بیشتر می خونن. کلی هم جریمه ش کردن.
سعی میکنم واکنشی به حرفاش نشون ندم. ولی باز هم ادامه می ده و می گه
- آدمایی مثل ما اینقدر حرفاشون رو توی سینه شون نگه می دارن تا کل موهاشون سفید می شه. یعنی تو واقعا بیست و چهار سالته. باور کن اگه میومدی خواستگاری دخترم و نمیشناختمت می گفتم بالای سی و پنج سالته.
می زنم زیر خنده
- تو که دختر نداری. تیغه های ماشینت مشکل نداره؟ آخه پشت گردنم رو می زنه
- سوسول بازی در نیار. از این طرح هدفمند کردن یارانه ها خبر داری؟
- نه زیاد
- مسخره ست. احمد آقا میوه فروش دم پاساژ آینه افتاده خوشه ی دو. خودم کد ملیش رو اس ام اس کردم. بیست ساله مستاجره. جواز کسب هم نداره. در عوض امروز صبح این پسره که بنگاه معاملاتی داره. کامران رو می گم. یه تک پا اومده بود اینجا. می گفت خوشه ی یکه! خونه و کار و پول و همه چی هم داره.
هر وقت که پام رو توی آرایشگاه می ذارم احساس می کنم باید بین آدمایی که اینجا نشستن یکی دو تا خبر چین گوشاشون رو تیز کرده باشن. همینه که هیچ وقت اظهار نظر نمی کنم. تحلیل سیاست و اقتصاد توی آرایشگاه مثل اصلاح کردن مو توی مجلسه.
از توی آینه خودم رو می بینم که مثل محکومی که توی دادگاه مجبوره حرف تمامی هیئت منصفه و دادستان و وکیل و قاضی و شاهد رو بشنوه به دام افتادم. از تقدیم لایحه ی تحریم بنزین به مجلس سنای آمریکا می گن و سر اختلافشون در مورد مدت زمان ذخیره ی بنزین ایران بحث شدیدی سر می گیره. یکی می گه هفتاد و دو ساعت. یکی می گه هفتاد و دو روز. هنوز از آرایشگاه بیرون نیومدم که یکی با صدای بلند می گه که آقا این موهای ما رو کوتاه کن بریم ایشالا که خدا هیچ نامسلمونی رو هم بدون بنزین نمی ذاره. آره قربونت. از توی آینه که نگاش می کنم چشمک می زنه. نمیشناسمش ولی می فهمم که همدیگر رو خیلی خوب می فهمیم

هیچ نظری موجود نیست:

خداحافظی خوب

مسعود فراستی منتقد سینما یه جایی می گه: باید خوب خداحافظی کرد. یعنی باید خوب کات داد. چه خداحافظی با زندگی. چه خداحافظی با یه دوست. با یه آد...