- سوگند به شیشه ی شکسته ی قفسه ی کتاب هایم که خلال دندان و گوش پاکن از بیشتر کتاب ها حیاتی ترند!
- سوگند به جلد گالینگور پایان نامه ی کت و کلفت لیسانسم که با مدرکم حتی نمی شود یک فیلم از کلوپ اجاره کرد!
- سوگند به لامپ کم مصرف اتاقم که ازدواج برای مردها وام یک زن است با ضمانت انبوه سکه ها آن هم از بانکی که پولش روی دستش باد کرده!
- سوگند به خشتک های پاره شده ی زیر شلواری هایم که در تاکسی و اتوبوس هم با مسافران بغل دستی ات نمی شود از گرانی کرایه ها و بی احترامی کردن راننده ها نالید!
- سوگند به شانه ی روی میز و سر تراشیده ام که شکستن سشوار کار من نبوده و نیست!
- سوگند به دندان کرم خورده ام که مسواک و خمیر بی گناهند و کرم از خود دندان است!
- سوگند به سگک شکسته ی کمربندم که هر چه این پیست را بیشتر می دویم شکممان بزرگتر می شود!
- سوگند به تمام بی اعتقادی های باورتان که کمبود کلسیم نداشتم! لگدش بود که شکست «قلم» و «قلم پا»یم را.
- سوگند به قلم های شکسته چه در دست و چه پا ... .
پنجشنبه، دی ۱۷، ۱۳۸۸
سوگند به «قلم» ها حتی قلم پا
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
خداحافظی خوب
مسعود فراستی منتقد سینما یه جایی می گه: باید خوب خداحافظی کرد. یعنی باید خوب کات داد. چه خداحافظی با زندگی. چه خداحافظی با یه دوست. با یه آد...
-
کوه های خرداد هنوز برف دارند اما گندم های کم رمق امسال دارند کم کم زرد می شوند و برفِ یکریزی که می بارد نگرانم می کند. از خواب که بیدار م...
-
حلزون ها هر روز صبح که از خواب بیدار می شوند می دانند که شب های فردا هم بی خانه نمی مانند و هر چه جان بکنند هم خانه هاشان دو تا نمی شود ...
-
سلام آقایِ پدرِ دختر. پسرمان را به غلامی آورده ایم که اگر مشکلی در وصلتِ مابینِ دو طایفه نیست اجازه بدهید دستِ دخترتان را برای پنجاه شصت سال...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر