جمعه، بهمن ۰۲، ۱۳۸۸

قانون بند کفش

بند کفش هایت را که حلقه کردیم دور گردنت و صندلی اعدام را از زیر پایت کشیدیم یاد می گیری که آن ها را محکم تر ببندی। اگر بند یکی از کفش هایت باز می شد و همکاران من به باز بودن بند کفش هایت مشکوک می شدند و دست از تعقیبت بر نمی داشتند مطمئن باش که همان پای مخالف خودت اولین مجری قوانین ما خواهد بود و افسار کفش دیگرت را خواهد کشید و به آغوش قانون و سنگفرش خیابانت می فرستاد. باید کفشت را از کفش فروشی های مجاز تهیه می کردی. این که نشد بهانه که شهرتان فقط یک کفش فروشی دارد. پارسال هم که نصف شب با دمپایی آبی رنگت از خانه فرار کردی و به دام قانون افتادی گفته بودم که دم پایی ها مدرک جرم و شاهد ما در دادگاه هستند. اصرار داشتی به دادگاه بفهمانی که دم پایی ها بند ندارند و هیچ گناهی از تو سر نزده. ما بالاخره تصمیم گرفتیم برای این که مجرم از دادگاه عدالت بی خود و بی جهت تبرئه نشود تو را به جرم پوشیدن دم پایی در هنگام فرار از دست قانون آن هم در اماکن عمومی محکوم کنیم. دیر یا زود باید می فهمیدی که دوستانت را هم بند کفش هایشان به بند کشیدند. قانون قانون است و این جا بستن بند کفش مهم ترین قانون است. تجربه ثابت کرده که آدم هایی که بند کفش هایشان را محکم نمی بندند ساعات کاری مفید کمتری دارند. حالا شما در نظر بگیرید که بعضی ها که از پوشیدن کفش های بند دار تولیدی ما سر باز می زنند تا زحمت بستن بند کفش هایشان را هم نکشند چقدر باید جنایت کار باشند. در دادگاه اشاره کرده بودی که در کتاب مقدس به بستن بند کفش اشاره ای نشده. در کتاب مقدس بستن کفش ها از بدیهیات به شمار می آمده و لذا انسان در آن دوره ی زمانی به اندازه ی انسان عصر سرمایه داری و لیبرالیسم یاغی و عصیان گر نشده تا پا روی اصولی بگذارد که حتی خدا هم تمرد و نافرمانی اش را تصور نکرده است. این نامه طبق قانون می باید نوشته می شد تا مجرم از علت مرگ خویش اطلاع کافی و وافی داشته باشد و هیچ گونه کوتاهی در رعایت حداقل حقوق انسانی و الهی او انجام نگرفته باشد.
من

هیچ نظری موجود نیست:

خداحافظی خوب

مسعود فراستی منتقد سینما یه جایی می گه: باید خوب خداحافظی کرد. یعنی باید خوب کات داد. چه خداحافظی با زندگی. چه خداحافظی با یه دوست. با یه آد...