برای هر کسی پیش می آید لحظاتی که دلش بلرزد. مخچه اش سوزن سوزن بشود و همه چیزش را ببازد به کسی یا کسانی. به منحنی های صورت و اندامشان. به لطافت رخسار و موهایشان. به سادگیِ رفتار و تن صدایشان. به راه رفتن و پوششان. برای هر چه که هست نگذار دلت هری بریزد پیش پای کسی. برای مدتی برگرد اما نه به خودت. به دیگران. که خودت از دست رفته ای. به دیگرانی که دوستشان داری. دوستت دارند. دوست داشتن های مگو را نمی گویم. مگوها را بگذار کنج دلت. ارزشش را که داشته باشد زمان دوباره بالایشان خواهد کشید. اما اگر دیدی هیچ کدامشان نمی شود. یک راه دیگر هست. دشوار اما شدنی ست. نادیده بگیر و بی تفاوت باش. در نادیده گرفتن راز بزرگی هست. چشمانت بازتر می شوند. قدرت قیاست را دوباره بازپس می گیری و آنقدر خرده می گیری که کسی که برایش می مردی می شود درست شبیه همان هایی که هر روز در خیابان از کنارت می گذرند و بی آن که دیده باشیشان به خانه رسیده ای!
سهشنبه، شهریور ۰۱، ۱۳۹۰
نادیده بگیر و بی تفاوت باش!
برای هر کسی پیش می آید لحظاتی که دلش بلرزد. مخچه اش سوزن سوزن بشود و همه چیزش را ببازد به کسی یا کسانی. به منحنی های صورت و اندامشان. به لطافت رخسار و موهایشان. به سادگیِ رفتار و تن صدایشان. به راه رفتن و پوششان. برای هر چه که هست نگذار دلت هری بریزد پیش پای کسی. برای مدتی برگرد اما نه به خودت. به دیگران. که خودت از دست رفته ای. به دیگرانی که دوستشان داری. دوستت دارند. دوست داشتن های مگو را نمی گویم. مگوها را بگذار کنج دلت. ارزشش را که داشته باشد زمان دوباره بالایشان خواهد کشید. اما اگر دیدی هیچ کدامشان نمی شود. یک راه دیگر هست. دشوار اما شدنی ست. نادیده بگیر و بی تفاوت باش. در نادیده گرفتن راز بزرگی هست. چشمانت بازتر می شوند. قدرت قیاست را دوباره بازپس می گیری و آنقدر خرده می گیری که کسی که برایش می مردی می شود درست شبیه همان هایی که هر روز در خیابان از کنارت می گذرند و بی آن که دیده باشیشان به خانه رسیده ای!
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
خداحافظی خوب
مسعود فراستی منتقد سینما یه جایی می گه: باید خوب خداحافظی کرد. یعنی باید خوب کات داد. چه خداحافظی با زندگی. چه خداحافظی با یه دوست. با یه آد...
-
کوه های خرداد هنوز برف دارند اما گندم های کم رمق امسال دارند کم کم زرد می شوند و برفِ یکریزی که می بارد نگرانم می کند. از خواب که بیدار م...
-
حلزون ها هر روز صبح که از خواب بیدار می شوند می دانند که شب های فردا هم بی خانه نمی مانند و هر چه جان بکنند هم خانه هاشان دو تا نمی شود ...
-
سلام آقایِ پدرِ دختر. پسرمان را به غلامی آورده ایم که اگر مشکلی در وصلتِ مابینِ دو طایفه نیست اجازه بدهید دستِ دخترتان را برای پنجاه شصت سال...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر