وقتی پشت ویترین مغازه رو به خیابان ایستاده. وقتی صورتش رو به تلویزیون است اما راستای دیدش گوشه ی دیوار. وقتی دراز کشیده زیر پتو و انگشت های پایش را تکان می دهد. واضح است که فکرش به جایی نمی رسد اما امیدوار است پدر. می گوید وقتش که برسد همه چیز درست می شود. گویا خودش می خواهد دست به کار شود و درستش کند. مادر آنقدر غصه می خورد که فراموش می کند فاصله ی بین نهار و شام هشت ساعت تمام است و درست اندازه ی یک شیفت کاری را روی مبل می نشیند و فکر می کند و چای دم می کند و بین خواب و بیداری بلند می شود و چای دم می کند و فکر می کند و دستی به ظرف ها می کشد و آنقدر فکر می کند که یادش می رود خودش هم بعضی وقت ها هوس چای می کند. من اما هر بار چای ها را سر می کشم و دلخوشیشان می دهم. می گویم اتفاقی نیفتاده. همه چیز درست می شود. غصه ندارد. با این که خیلی خوب می دانم هیچ چیز درست نمی شود. هر روز بدتر از روز قبل خواهد شد. الکی می خندم. الکی می خندانم. الکی سعی می کنم یک گوشه ی کار را بگیرم اما هر چقدر هم زندگی الکی باشد مشکلات آنقدرها الکی به نظر نمی رسند!
سهشنبه، مرداد ۱۸، ۱۳۹۰
الکی ... نیست!
وقتی پشت ویترین مغازه رو به خیابان ایستاده. وقتی صورتش رو به تلویزیون است اما راستای دیدش گوشه ی دیوار. وقتی دراز کشیده زیر پتو و انگشت های پایش را تکان می دهد. واضح است که فکرش به جایی نمی رسد اما امیدوار است پدر. می گوید وقتش که برسد همه چیز درست می شود. گویا خودش می خواهد دست به کار شود و درستش کند. مادر آنقدر غصه می خورد که فراموش می کند فاصله ی بین نهار و شام هشت ساعت تمام است و درست اندازه ی یک شیفت کاری را روی مبل می نشیند و فکر می کند و چای دم می کند و بین خواب و بیداری بلند می شود و چای دم می کند و فکر می کند و دستی به ظرف ها می کشد و آنقدر فکر می کند که یادش می رود خودش هم بعضی وقت ها هوس چای می کند. من اما هر بار چای ها را سر می کشم و دلخوشیشان می دهم. می گویم اتفاقی نیفتاده. همه چیز درست می شود. غصه ندارد. با این که خیلی خوب می دانم هیچ چیز درست نمی شود. هر روز بدتر از روز قبل خواهد شد. الکی می خندم. الکی می خندانم. الکی سعی می کنم یک گوشه ی کار را بگیرم اما هر چقدر هم زندگی الکی باشد مشکلات آنقدرها الکی به نظر نمی رسند!
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
خداحافظی خوب
مسعود فراستی منتقد سینما یه جایی می گه: باید خوب خداحافظی کرد. یعنی باید خوب کات داد. چه خداحافظی با زندگی. چه خداحافظی با یه دوست. با یه آد...
-
کوه های خرداد هنوز برف دارند اما گندم های کم رمق امسال دارند کم کم زرد می شوند و برفِ یکریزی که می بارد نگرانم می کند. از خواب که بیدار م...
-
حلزون ها هر روز صبح که از خواب بیدار می شوند می دانند که شب های فردا هم بی خانه نمی مانند و هر چه جان بکنند هم خانه هاشان دو تا نمی شود ...
-
سلام آقایِ پدرِ دختر. پسرمان را به غلامی آورده ایم که اگر مشکلی در وصلتِ مابینِ دو طایفه نیست اجازه بدهید دستِ دخترتان را برای پنجاه شصت سال...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر