سه‌شنبه، شهریور ۰۱، ۱۳۹۰

از دل برود هر آن که از دیده برفت!


چند شب پیش برای بار اول که روی پروژه کار کردیم برای اسم های فرضیِ نرم افزار، دوستان و آشنایان جدیدم را نوشتم. امشب نیاز بود چند اسم فرضی دیگر اضافه کنم. ناخودآگاه نوشتم محمد محمدی. احمد احمدی. حمید حمیدی. سومی را ثبت نکرده برای چند لحظه خشکم زد. مثل این که راستی راستی دارد اسم دوستان قدیمیم به کلی از ذهنم پاک می شود. بحث بر سر مرام و معرفت نیست. حقیقت زندگی همین است. دوستی در بطن زندگیست که جریان می یابد. با اندکی فاصله بی آن که فهمیده باشی دوستانت تبدیل به خاطره هایی دور می شوند. خاطره هایی یخ زده و غبار آلود که گهگاهی با تماسی تلفنی یا پیامی کوتاه زنده می شوند و دوباره در فاصله ی یک حسرت و یک لبخند گم می شوند. طوری که ناچاری برای ثبت چند اسم مجازی در یک نرم افزار بنویسی. محمد محمدی. احمد احمدی. حمید حمیدی!

هیچ نظری موجود نیست:

خداحافظی خوب

مسعود فراستی منتقد سینما یه جایی می گه: باید خوب خداحافظی کرد. یعنی باید خوب کات داد. چه خداحافظی با زندگی. چه خداحافظی با یه دوست. با یه آد...