پنجشنبه، شهریور ۱۰، ۱۳۹۰

ذهنی که به بازی می گیردمان


صدای رادیو بلند است. هر چه دکمه را فشار می دهم صدا تغییر نمی کند. چشمم را که باز می کنم صدای رادیو بلند است اما کنترل توی دستم نیست.  من روی مبل این طرف اتاق خوابیده ام و کنترل تلویزیون آن طرف اتاق روی عسلیست. غیر ممکن است. من بیدار بوده ام. آخر صدای رادیو و برنامه ی رادیو همان بود اما برداشتن کنترل تلویزیون و تلاش برای کم کردن صدایش را فقط در خیالم ساخته ام. از کجا معلوم که بیشتر خاطرات و رخدادهای زندگیمان همین طور شکل نگرفته باشد. شک می کنم به این که نکند زندگی ما حاصل تفکرات و تصورات ذهنیست  که ما را به بازی گرفته!

هیچ نظری موجود نیست:

خداحافظی خوب

مسعود فراستی منتقد سینما یه جایی می گه: باید خوب خداحافظی کرد. یعنی باید خوب کات داد. چه خداحافظی با زندگی. چه خداحافظی با یه دوست. با یه آد...