دومین بار است که در این هفته دیش هایمان را جمع می کنیم و هر بار چند ساعت بیشتر تحمل نمی کنیم و یکهو می زنیم به یک سیم مانده به آخر و همه ی خانواده به توافق می رسیم که به درک. هر چه بادا باد. جریمه اش را می دهیم و دوباره آجرهای نصفه نیمه و تکه های بلوک های سیمانی را مثل پازل کنار هم می چینیم با این امید که تازه آمده اند و تا یک دور همه ی شهر را بروند و برگردند شاید طرح تمام شود و بعد هم با اعتماد به نفس آنقدر زاویه ی «ال ان بی» ها و دیش را تغییر می دهیم تا همه چیز مثل قبل شود. وقتی شایعه می شود که دارند می آیند از همه ی خانه های اطراف صدای ترق تروق دیش ها می آید. بیشتر از آن که دیدنی باشد شنیدنی ست. همسایه ها می گویند با جرثقیل می آیند روی پشت بام ها و دیش ها را با خودشان می برند و اسم صاحب خانه را هم وارد فرم هایشان می کنند و می روند . جرثقیل قبل ترها من را یاد تصادفات رانندگی می انداخت. یک مدتی هم دوست داشتم به جرثقیل بگویم جرثقال یا جراثقال! تا برایم یادآور اعدام نباشد. حرف های سیاسیش بماند برای اهالی اش اما این بار دیگر باید حواسمان به جرثقیل ها باشد چون آنتن به درد بخوری هم برای شبکه های داخلی نداریم!
سهشنبه، شهریور ۰۱، ۱۳۹۰
یک سیم مانده به آخر
دومین بار است که در این هفته دیش هایمان را جمع می کنیم و هر بار چند ساعت بیشتر تحمل نمی کنیم و یکهو می زنیم به یک سیم مانده به آخر و همه ی خانواده به توافق می رسیم که به درک. هر چه بادا باد. جریمه اش را می دهیم و دوباره آجرهای نصفه نیمه و تکه های بلوک های سیمانی را مثل پازل کنار هم می چینیم با این امید که تازه آمده اند و تا یک دور همه ی شهر را بروند و برگردند شاید طرح تمام شود و بعد هم با اعتماد به نفس آنقدر زاویه ی «ال ان بی» ها و دیش را تغییر می دهیم تا همه چیز مثل قبل شود. وقتی شایعه می شود که دارند می آیند از همه ی خانه های اطراف صدای ترق تروق دیش ها می آید. بیشتر از آن که دیدنی باشد شنیدنی ست. همسایه ها می گویند با جرثقیل می آیند روی پشت بام ها و دیش ها را با خودشان می برند و اسم صاحب خانه را هم وارد فرم هایشان می کنند و می روند . جرثقیل قبل ترها من را یاد تصادفات رانندگی می انداخت. یک مدتی هم دوست داشتم به جرثقیل بگویم جرثقال یا جراثقال! تا برایم یادآور اعدام نباشد. حرف های سیاسیش بماند برای اهالی اش اما این بار دیگر باید حواسمان به جرثقیل ها باشد چون آنتن به درد بخوری هم برای شبکه های داخلی نداریم!
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
خداحافظی خوب
مسعود فراستی منتقد سینما یه جایی می گه: باید خوب خداحافظی کرد. یعنی باید خوب کات داد. چه خداحافظی با زندگی. چه خداحافظی با یه دوست. با یه آد...
-
کوه های خرداد هنوز برف دارند اما گندم های کم رمق امسال دارند کم کم زرد می شوند و برفِ یکریزی که می بارد نگرانم می کند. از خواب که بیدار م...
-
حلزون ها هر روز صبح که از خواب بیدار می شوند می دانند که شب های فردا هم بی خانه نمی مانند و هر چه جان بکنند هم خانه هاشان دو تا نمی شود ...
-
سلام آقایِ پدرِ دختر. پسرمان را به غلامی آورده ایم که اگر مشکلی در وصلتِ مابینِ دو طایفه نیست اجازه بدهید دستِ دخترتان را برای پنجاه شصت سال...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر