بر فرازِ چنارهایی خشک
مجاورِ ویرانه هایی دور
کلاغ هایِ بدنامی هستیم
که با تلی از صابون های غارت شده
سیاهیِ مان نمی رود
بشکن این آینه
مجاورِ ویرانه هایی دور
کلاغ هایِ بدنامی هستیم
که با تلی از صابون های غارت شده
سیاهیِ مان نمی رود
بشکن این آینه
اگر فسانه نیست
کبوتر
کبوتر
نقابِ کلاغ هایِ جیوه ایست