همیشه تلاشم بر آن بوده که تا می توانم از سیاست به دور باشم و هیچ گاه به خودم این اجازه را نداده ام که برچسبِ سیاسی ای بر روی سینه ام نصب کنم و به هیچ وجه کاری نکرده و سخنی نرانده ام که دیگران من را در دسته ی مشخصی با نگرش سیاسی خاصی جای بدهند. اما همیشه سعی کرده ام اتفاقاتی که در پیرامونم رخ می دهد را تجزیه و تحلیل کنم و نتیجه گیری های شخصی ای برای آن ها داشته باشم. ارسطو انسان را حیوانی سیاسی قلمداد می کرد. به گمانم تعریفِ ارسطو از سیاست با تعریفی که امروزه از آن می شود اندکی متفاوت باشد. در هر حال با وجودِ تمایل یا عدم تمایلمان، سیاست هم چون چتری بر فرازِ زندگیِ ما سایه انداخته است. در دورانِ مدرسه ام هر زمان که کلمه ی سیاست به گوشم می خورد نقطه متقابلی به اسمِ تفنگ در ذهنم شکل می گرفت. احساس می کردم که کسی که تفنگ دارد نباید سیاستمدار باشد و کسی که سیاستمدار است انگشت به ماشه نمی برد. هر چه که بزرگتر می شدم تفنگ و سیاست بیشتر در کنار هم قرار می گرفتند و این چنین بود که در سال های نوجوانی سیاست و تفنگ را مترادف می پنداشتم. چه گوارا را دوست داشتم و از دیدن عکسش روی تیشرت ها به وجد می آمدم اما نمی توانستم خودم را با تفنگی فرض کنم که به سمتِ یک انسان نشانه رفته باشم. انسان و تفنگ. انسان و سیاست. تفنگ و سیاست. ضلع های مثلثی که من را در میان گرفته بود. سال ها بعد دایره ای به اسم انسان دورِ خودم کشیدم و از این مثلثِ بی معنی گریختم. این تنها کاری بود که می توانستم برای گریختن از این سوالِ بزرگ انجام دهم. بسیاری از آن هایی که تفنگ به دست می گرفتند و به چریک، پیشمرگ، گریلا و پارتیزان بودن خود افتخار می کردند، امروز دیگر به «مبارزاتِ مسلحانه» اعتقادی ندارند چرا که به خوبی به تغییرات جوامع و فرهنگ ها پی برده اند. همان هایی که تا چند دهه ی پیش فکر می کردند که مبارزه ی مسلحانه بهترین راه برای «آگاهی مردم از نیرویِ تاریخی خویش» است امروزه بر این باورند که «جنبش های مدنی» می تواند بهترین انتخاب برای رسیدن به اهدافشان باشد و حتی بسیاری از تئورسین های مبارزات مسلحانه که پیشتر در وادی سوسیالیسم قلم فرسایی کرده اند امروزه در نوشته هایشان این دارو را برای نسل های بعد از خودشان تجویز نمی کنند و اینجاست که روشنفکرانِ جوامعِ مختلف از برپایی همایش ها و سمینارهای مبارزه با جنگ و نفیِ خشونت و تروریسم حمایت می کنند. بازی های ورزشیِ دوستانه ی غیرِ معمول برگزار می کنند. هزاران کتاب و مقاله در ستایشِ مبارزاتِ بدون خشونت منتشر می کنند و جوایزِ بزرگی از طرفِ نهادهای حقوق بشری به حامیانِ آزادی که با روش های غیر خشونت آمیز مبارزه می کنند اهدا می شود. فیلم هایی با موضوع بمب های کنار جاده ای و مبارزه با تروریسم و نفی خشونت اسکار و نخل و سیمرغ! می گیرند و گاندی و دالایی لاما بیشتر از آن چیزی که هستند مورد توجه قرار می گیرند. شاید همه ی این ها نوعی نه گفتن به تفنگ و مبارزات مسلحانه باشد! نوعی نه گفتن به میهن پرستان و آزادی خواهانی باشد که مرزی بین آزادی خواهی و تروریسم نمی بینند!
چهارشنبه، اردیبهشت ۰۱، ۱۳۸۹
تفنگ، انسان، سیاست
خداحافظی خوب
مسعود فراستی منتقد سینما یه جایی می گه: باید خوب خداحافظی کرد. یعنی باید خوب کات داد. چه خداحافظی با زندگی. چه خداحافظی با یه دوست. با یه آد...
-
کوه های خرداد هنوز برف دارند اما گندم های کم رمق امسال دارند کم کم زرد می شوند و برفِ یکریزی که می بارد نگرانم می کند. از خواب که بیدار م...
-
حلزون ها هر روز صبح که از خواب بیدار می شوند می دانند که شب های فردا هم بی خانه نمی مانند و هر چه جان بکنند هم خانه هاشان دو تا نمی شود ...
-
سلام آقایِ پدرِ دختر. پسرمان را به غلامی آورده ایم که اگر مشکلی در وصلتِ مابینِ دو طایفه نیست اجازه بدهید دستِ دخترتان را برای پنجاه شصت سال...