اینجا نیشابور نیست و کسی هم که زیرِ این سنگِ قبرِ رنگ و رو رفته آرام گرفته، خیام نیست. این که می توانسته پشتِ سر هم تا چند بشمارد را نمی دانم اما آن چه که مبرهن است نه رساله ی ریاضی ای دارد و نه نوشته ای فلسفی از او به جای مانده. به نظر هم نمی رسد که جز خورشید و ماه و چند ستاره و سیاره ی دیگری که آن هم باید اسمِ زنی یا دختری از سلسله ی معشوقه هایش بوده باشد، از نجومِ خیام چیزی بارش بوده باشد. اما مردم اینجا در غربِ ایران همان احساسی را نسبت به او دارند که بسیاری از مردمِ نیشابور و خراسان و ایران و جهان نسبت به خیام دارند. کسی که اینجا در این شهر رویِ این کوه آرمیده و نامِ همین شهر و کوه امروزه با نام او پیوند خورده یک خواننده ی کرد است. خواننده ای که از تمامِ عاشقانی که بر سرِ آرامگاهش می روند خواسته که شیشه ی مشروبشان را در روزهای مستی، بر سر مزارِ او بشکنند. هر چند که به اعتقاد بسیاری اکنون ترانه ها و آوازهای او که با جاده های خاکی و مینی بوس های قدیمی و لباس های محلی و نوارهای کاست و تلویزیون های سیاه و سفید و نوارهای وی.اچ.اس گره خورده بود همان جاها مانده و راهی به دنیایِ امروز ندارد، اما یاد او و نام او و حتی بعضی از ترانه ها و آوازهای او هنوز زنده است. نباید فراموش کنیم که روزگاری همین ترانه ها و آوازها بوده که در دشتِ تفکراتِ سنتی و دست و پاگیر زمانه ی خویش پلی زده است به سمت شاد زیستن و آزادی های فردی. اسم این خواننده و کوهی که امروز روی آن ایستاده ایم شاید برای شما که پای ماهواره ها و کامپیوترهایتان دوران بعد از راک و رپ جدید را هم گذرانده اید مهم نباشد اما این ها پدرانِ آزادی اندیشه و رفتارِ ما هستند. خیام هایی که نمی میرند!
یکشنبه، فروردین ۲۲، ۱۳۸۹
خیام هایی که نمی میرند!
اینجا نیشابور نیست و کسی هم که زیرِ این سنگِ قبرِ رنگ و رو رفته آرام گرفته، خیام نیست. این که می توانسته پشتِ سر هم تا چند بشمارد را نمی دانم اما آن چه که مبرهن است نه رساله ی ریاضی ای دارد و نه نوشته ای فلسفی از او به جای مانده. به نظر هم نمی رسد که جز خورشید و ماه و چند ستاره و سیاره ی دیگری که آن هم باید اسمِ زنی یا دختری از سلسله ی معشوقه هایش بوده باشد، از نجومِ خیام چیزی بارش بوده باشد. اما مردم اینجا در غربِ ایران همان احساسی را نسبت به او دارند که بسیاری از مردمِ نیشابور و خراسان و ایران و جهان نسبت به خیام دارند. کسی که اینجا در این شهر رویِ این کوه آرمیده و نامِ همین شهر و کوه امروزه با نام او پیوند خورده یک خواننده ی کرد است. خواننده ای که از تمامِ عاشقانی که بر سرِ آرامگاهش می روند خواسته که شیشه ی مشروبشان را در روزهای مستی، بر سر مزارِ او بشکنند. هر چند که به اعتقاد بسیاری اکنون ترانه ها و آوازهای او که با جاده های خاکی و مینی بوس های قدیمی و لباس های محلی و نوارهای کاست و تلویزیون های سیاه و سفید و نوارهای وی.اچ.اس گره خورده بود همان جاها مانده و راهی به دنیایِ امروز ندارد، اما یاد او و نام او و حتی بعضی از ترانه ها و آوازهای او هنوز زنده است. نباید فراموش کنیم که روزگاری همین ترانه ها و آوازها بوده که در دشتِ تفکراتِ سنتی و دست و پاگیر زمانه ی خویش پلی زده است به سمت شاد زیستن و آزادی های فردی. اسم این خواننده و کوهی که امروز روی آن ایستاده ایم شاید برای شما که پای ماهواره ها و کامپیوترهایتان دوران بعد از راک و رپ جدید را هم گذرانده اید مهم نباشد اما این ها پدرانِ آزادی اندیشه و رفتارِ ما هستند. خیام هایی که نمی میرند!
خداحافظی خوب
مسعود فراستی منتقد سینما یه جایی می گه: باید خوب خداحافظی کرد. یعنی باید خوب کات داد. چه خداحافظی با زندگی. چه خداحافظی با یه دوست. با یه آد...
-
کوه های خرداد هنوز برف دارند اما گندم های کم رمق امسال دارند کم کم زرد می شوند و برفِ یکریزی که می بارد نگرانم می کند. از خواب که بیدار م...
-
حلزون ها هر روز صبح که از خواب بیدار می شوند می دانند که شب های فردا هم بی خانه نمی مانند و هر چه جان بکنند هم خانه هاشان دو تا نمی شود ...
-
سلام آقایِ پدرِ دختر. پسرمان را به غلامی آورده ایم که اگر مشکلی در وصلتِ مابینِ دو طایفه نیست اجازه بدهید دستِ دخترتان را برای پنجاه شصت سال...