دوست من!
آن چه ما را به هم نزدیک می کند هدف مشترکمان است.
آزادی!
ما هیچ گاه همدیگر را ندیده ایم اما من تو را دوست خود می دانم چون دردهای مشترک داریم.
تو را دوست صدا می زنم چون آن چه که از روزنه های سلول هایمان می بینیم همان است که هر دوی ما را آزار می دهد
مرا بپذیر
ما ناخواسته این شده ایم
حق با توست دوست من
من هم بعضی وقت ها شک می کنم که چشم هایم مال من است. به آن چه می شنوم شک می کنم انگار دیدن و شنیدنم دست خودم نیست. چشم هایم را می بندم ، کورمال کورمال راه می افتم. صداها گم می شوند چشم هایم را که باز می کنم باز صداها شروع می شوند! دست از جستجو بر نمی دارم همه جا را خوب بو می کشم چشم ها و گوش هایم را می بندم و باز راه می افتم! میله های زندان را که در دست می گیرم سعی می کنم درست ببینم و درست بشنوم و یکباره به خودم می آیم و اراده ام صد چندان می شود چون مطمئن می شوم که چشم ها و گوش هایم هنوز ازان منند.
هنوز همه چیز را از دست نداده ایم دوست من
گفته ای که هیچ گاه بوی گلی را نشنیده ای
دوست من پاهای ما تا به حال به سوی گلی خیز بر داشته است؟
دوست من ما هیچ گاه نخواسته ایم!
خواسته های ما ناخواسته هایمان بوده اند!
هم صدا خواهیم شد
چنگ خویش را درگلویمان گم کرده ایم و با گوش های بسته مان به مرثیه ی دشمنانمان گوش می دهیم! مرثیه ای که آن را از بر کرده ایم و هر روز بر اجساد خویش می خوانیم!
دوست من بلندترین کوه ها خانه ی ماست
صدای آزادی خواهانمان دردشت ها طنین انداز خواهد شد
به نام آزادی
آن چه ما را به هم نزدیک می کند هدف مشترکمان است.
آزادی!
ما هیچ گاه همدیگر را ندیده ایم اما من تو را دوست خود می دانم چون دردهای مشترک داریم.
تو را دوست صدا می زنم چون آن چه که از روزنه های سلول هایمان می بینیم همان است که هر دوی ما را آزار می دهد
مرا بپذیر
ما ناخواسته این شده ایم
حق با توست دوست من
من هم بعضی وقت ها شک می کنم که چشم هایم مال من است. به آن چه می شنوم شک می کنم انگار دیدن و شنیدنم دست خودم نیست. چشم هایم را می بندم ، کورمال کورمال راه می افتم. صداها گم می شوند چشم هایم را که باز می کنم باز صداها شروع می شوند! دست از جستجو بر نمی دارم همه جا را خوب بو می کشم چشم ها و گوش هایم را می بندم و باز راه می افتم! میله های زندان را که در دست می گیرم سعی می کنم درست ببینم و درست بشنوم و یکباره به خودم می آیم و اراده ام صد چندان می شود چون مطمئن می شوم که چشم ها و گوش هایم هنوز ازان منند.
هنوز همه چیز را از دست نداده ایم دوست من
گفته ای که هیچ گاه بوی گلی را نشنیده ای
دوست من پاهای ما تا به حال به سوی گلی خیز بر داشته است؟
دوست من ما هیچ گاه نخواسته ایم!
خواسته های ما ناخواسته هایمان بوده اند!
هم صدا خواهیم شد
چنگ خویش را درگلویمان گم کرده ایم و با گوش های بسته مان به مرثیه ی دشمنانمان گوش می دهیم! مرثیه ای که آن را از بر کرده ایم و هر روز بر اجساد خویش می خوانیم!
دوست من بلندترین کوه ها خانه ی ماست
صدای آزادی خواهانمان دردشت ها طنین انداز خواهد شد
به نام آزادی