دو نوشته ي زير را از دو نفر نويسنده كه يكي در غرب و ديگري در شرق زندگي كرده است را در نظر مي گيريم:
نيچه :
"همه چيز زن معماست و همه چيزش را يك راه گشودن است كه نامش آبستني است! مرد وسيله اي است براي زن . هدف هميشه بچه است. اما زن براي مرد چيست؟ مرد راستين خواهان دو چيز است :خطر و بازي. از اين رو زن را هم چون خطرناكترين بازيچه مي خواهد. مرد را براي جنگ بايد پرود و زن را براي دوباره نيرو گرفتن جنگاوران. ديگر كارها ابلهي است! جنگاور ميوه ي بسيار شيرين دوست نمي دارد. ازين رو دوستدار زن است زيرا شيرين ترين زن نيز تلخ است. زن كودك را به از مرد در مي يابد ، اما كودكي در مرد از زن بيش است. در مرد راستين كودكي پنهان است كه خوش دارد بازي كند . بياييد اي زنان و كودك را در مرد بيابيد! زن بازيچه ي باد پاك و ظريف ، همچون گوهري، رخشان از فضيلت هاي جهاني كه هنوز در كار نيست . در عشقتان فروز ستاره فرزان باد! و اميدتان اين باد ، بادا كه ابر انسان را بزاييم ! در عشقتان دليري باد ! با عشقتان بتازيد بر آن كس كه در شما هراس مي انگيزد. عشق شما فخر شما باد ! زن جز اين كمتر فخري مي شناسد. و اما ، فخر شما اين باد : بيش از آن دوست بداريد كه دوستتان مي دارند و در اين كار هرگز از هيچ كس واپس نمانيد. مرد را از آن زن هراس بايد آن گاه كه زن عاشق است. چه آن گاه است كه زن همه چيز را فدا مي كند و هيچ چيز ديگر را در نظرش ارجي نيست.مرد را از زن هراس بايد آن گاه كه زن بيزار است . زيرا مرد تنها در ژرفناي روانش شرير است، اما زن بدذات است. زن از چه كسي از همه بيش بيزار است؟ آهني به آهنربا چنين گفت : ،از تو از همه بيش بيزارم كه كشش داري اما نه چندان كه به خود بكشاني .شادكامي مرد اين است : من مي خواهم . شادكامي زن اين :او مي خواهد . زني كه با تمامي عشقش فرمان مي برد چنين مي انديشد : بنگر كه جهان هم اكنون كامل شده است! زن مي بايد فرمان برد تا براي رويه ي خود ژرفايي بيابد. نهاد زن رويه است. لايه اي پر جنب و جوش بر روي آب هاي كم ژرفا . اما نهاد مرد ژرف است و رودش در غارهاي زير زميني مي خروشد. زن قدرت او را حس مي كند اما آن را در نميابد. "
" به سراغ زنان مي روي ؟ تازيانه را فراموش مكن!"
در ميان شعرهايي كه نزار قباني سوريه اي برا ي لبنان سروده است و لبنان را به يك زن تشبيه كرده است مي توان نظر او را در مورد زن به خوبي درك كرد.
"من ياراي آن ندارم كه تو را تغيير دهم .../ يا ترا تعبير كنم .../ باورمكن كه مردي بتواند زني را تغيير دهد.../ ادعاي مردها دروغ است كه خيال مي كنند ، آن ها زن را از ميان دنده هاي خود آفريدند.../ زن به هيچ وجه از دنده ي مرد بيرون نمي آيد .../ اين مرد است كه از حوض زن بيرون مي آيد .../ همچنان كه ماهي از حوض آب بيرون مي آيد .../ "
"من نيروي آن را ندارم كه چيزي به تو ياد دهم .../ زنانگي تو خود دايره المعارف است ... "
نيچه يك غربي است و نزار قباني يك شرقي !
نيچه در فرهنگي زندگي مي كند كه ديدگاه نسبت به زن با ديدي كه مرد شرقي نسبت به زن دارد متفاوت است.
در فرهنگ نيچه ، زن توانسته است تا حدودي حقوق و قوانين انساني خود را به دست بياورد. اما در اين راه داستان به گونه اي ديگر شكل گرفته است . به نظر نيچه زن راه خود را اشتباه رفته است! و پا را از آن فراتر نهاده است! و اين كار نه تنها به او كمكي نكرده است بلكه زنانگش را هم از او گرفته است! او ديد مرد شرقي را در مورد زن شرقي پذيرفته است!
اما نزار قباني در فرهنگي زندگي كرده است كه زن نه تنها براي حقوق خود مبارزه نكرده است بلكه حتي با حقوق خود آشنايي ندارد. و هر چه براي او ارزش تلقي كرده اند را بي چون و چرا پذيرفته است! و اينجاست كه نزار تصميم مي گيرد از زن بنويسد و براي زن!
اما براستي جايگاه زن كجاست و حقوق زن را چگونه بايد تعريف كرد؟
طبق قوانين حقوق بشر :
ماده 1
تمام افراد بشر آزاد به دنیا می آیند و از لحاظ حیثیت و حقوق با هم برابرند . همه دارای عقل و وجدان می باشند و باید نسبت به یکدیگر با روح برادری رفتار کنند.
ماده 2
هر کس می تواند بدون هیچ گونه تمایز ، خصوصا از حیث نژاد ، رنگ ، جنس ، زبان ، مذهب ، عقیده سیاسی یا هر عقیده دیگر و همچنین ملیت ، وضع اجتماعی ، ثروت ، ولادت یا هر موقعیت دیگر ، از تمام حقوق و کلیه آزادی هایی که در اعلامیه حاضر ذکر شده است ، بهره مند گردد...
ماده 3
هر کس حق زندگی، آزادی و امنیت شخصی دارد
ماده 4
احدی را نمی توان در بردگی نگه داشت و داد و ستد بردگان به هر شکلی که باشد ممنوع است.
ماده 5
احدی را نمی توان تحت شکنجه یا مجازات یا رفتاری قرار داد که ظالمانه و یا بر خلاف انسانیت و شئون بشری یا موهن باشد.
ماده 6
هر کس حق دارد که شخصیت و حقوق او در همه جا به عنوان یک انسان در مقابل قانون شناخته شود .
در جامعه كه نيچه در آن زندگي مي كند (غرب) درست مانند جامعه اي كه نزار زندگي مي كند(شرق) زن هيچگاه در جايگاه واقعي خود قرار نگرفته است!
زن گاهي آن چنان تحقير شده است كه به عنوان يك برده در خدمت مرد بوده است. و گاه مانند موجودي فرازميني مرد را برده ي خويش كرده است.
اما جدا از اين طرز تفكر ها كه ريشه در تاريخ زندگي انسان ها و نيازهاي آن ها دارد جز در مقاطع خاصي از تاريخ زن همواره تحقير شده است و كمتر از حقوق انساني خويش برخوردار بوده است.
اعلاميه ي زير كه به مناسبت سال جهاني زن در سازمان ملل متحد قرائت شده است را مورد توجه قرار مي دهيم .
" اصل تساوي حقوق مردان و زنان در منشور ملل متحد و همچنين در اعلاميه ي جهاني حقوق بشر اعلام شده و در ساير ميثاق ها و اسناد بين المللي نيز مورد تاييد قرار گرفته است.
به علاوه سازمان ملل متحد به همان گونه كه در كنفرانس بين المللي حقوق بشر نيز تاكيد شده ، كرارا اين اصل را مورد شناسايي و پذيرش قرار داده كه بدون شركت كامل زنان دوش به دوش مردان در تمام زمينه ها حفظ صلح و تضمين پيشرفت اقتصادي و اجتماعي ميسر نيست.
بدبختانه پيشرفت در اين جهت با كندي بسيار صورت گرفته است و هنوز هم شكاف وسيعي بين اصول مورد قبول و روش هاي معمول وجود دارد. در جستجو براي بهبود كيفيت زندگي كه عامل مشخصه ي جهان نوين است ، نمي توان پيشرفت زنان را جدا از مشاركت كامل آنان در امور رشد و توسعه تلقي نمود.
آروزي ما داير بر اين كه زنان سرچشمه ي جديدي براي موازنه و هماهنگي اجتماعي بشوند مبتني بر آن است كه به طور كامل به اشكال سنتي تبعيض در تقسيم كارها پايان داده شود. (اعلاميه ي پشتيباني از سال بين المللي زن ژانويه ي 1975) "
در قرن بيست و يك زماني كه ما توانسته ايم در ابعاد بسيار بزرگ و بسيار كوچك ، جهان پيرامون خويش را شناسايي كنيم و آن را در جهت رفاه و آرامش انساني در اختيار خويش قرار دهيم آيا مسئله ي زن اينقدر پيچيده است كه نتوانسته ايم آن را هضم كنيم؟ شايد واقعا هنوز به اين جمله اعتقاد نداريم كه " زنان و مردان با هم برابرند"؟!؟
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر