-- مگه همیشه ادعا نمی کردی که اطرافیانت هنوز از بچگیاشون فاصله نگرفتن و این فقط خودتی که بزرگ شدی؟
- چرا ولی ...
-- تا زمانی که خونه خریدن و ماشین خریدن دوستات، استخدام شدنشون، قبول شدن توی آزمون ارشد و دکتراشون باعث بشه احساس حقارت بهت دست بده. اینا همه ش نشون می ده که تو هم هنوز بزرگ نشدی!
- دست خودم نیست. من حتی وقتی شنیدم یکی از آشناهامون سربازی معاف شده یه جورایی خوشحال نشدم.
-- تا حالا فکر کردی چرا؟
- درست نمی دونم . مثلا در مورد این آخری شاید چون فکر می کنم سربازی رفتن کار مسخره ایه و باعث میشه من دو سال از زندگی عقب بیافتم. با خودم می گم اگه قراره که من برم سربازی، باید همه برن!
-- همه یعنی کیا؟ اگه مثلا پسر همسایه تون که تا حالا حتی یه بارم باهاش حرف نزدی سربازی معاف شه بازم بهت بر می خوره؟
- راستش اون اصلا برام مهم نیست. می خواد بره می خواد نره!
-- یعنی دوست داری فقط کسایی که می شناسیشون و احساس می کنی باز تو دایره ی اجتماعت قرار می گیرن باید سربازی برن، درسته؟
- شاید یه جور مقایسه ست. یا یه جور مسابقه!
-- پس داری ناخودآگاه با دوستات مسابقه می دی؟
- شاید، ولی خودم هم اینو دوست ندارم
-- این روزا بیشتر به چی فکر می کنی؟
- به این که یه جورایی از زندگی عقب افتادم.
-- زندگی منظورت دوستاته؟
- نمی دونم
-- خب از خیلیاشون هم که جلوتری
پاهایش را دراز می کند و تا جایی که مچ پایش خم می شود خودش را کش می آورد. دست هایش را به سمت دیوار باز می کند و خمیازه ی بلندی می کشد.
- شاید این جور غصه خوردن ها بیشتر ریشه تو بچگیامون داشته باشه. کسایی که اسباب بازیای بهتر، پدرای مهربون تر، قد بلندتر، صورت زیباتر، کفشای بهتر، لباسای خوش رنگ تر، پول تو جیبی بیشتر، جسارت بیشتر، زور بازوی بیشتر، توانایی ذهنی بیشتر و کلی چیزای بهتر و بیشتری از ما داشتن و تاثیرات مختلفی رو ی روان ما گذاشتن. ما ناخودآگاه واکنش های مختلفی به این عوامل داشتیم. مثلا یا باهاشون دشمن می شدیم و تحویلشون نمی گرفتیم و یا این که با یک احساس حقارت پذیرفته شده با اونا دوست می شدیم. هیچ وقت اونا یه آدم عادی برای ما نبودن. ما با این کمبودا بزرگ می شیم.
-- ولی این یه چیزی منحصر به من و تو و امثال من و تو نیست. همیشه دست بالا دست هست!
- ولی چقدر بالاتر؟
-- خب این بستگی به انتظاری داره که تو از خودت داری!
- یعنی این حق من نیست که بخوام جزء گروه بهترین ها باشم؟!
-- چرا. ولی خب باید خودت رو، جایگاهت رو، پیشینه ت رو خوب بشناسی و به اندازه ی لیوانت انتظار آب داشته باشی!
- ولی گذشته ثابت کرده که این مرزها شکستنیه.
-- آره ولی چند نفر آدم این مرزها رو شکستن؟ و با چه هزینه ای؟ این دیگه دست خودته! زندگی همینه. همین انتخاب ها و همین مسیرهاست که زندگی ما رو می سازن.
- دیگه داری حوصله م رو سر می بری. حرف آخرت رو بزن.
-- بی خیال! این مشکل هنوز برای خودمم کاملا حل نشده. شاید واقعا تو درست می گی! امکان داره این حس برای همیشه و در همه ی انسان ها وجود داشته باشه! ولی مسلما در آدمای مختلف متفاوته. اما آدمایی هستن که این عوامل کمتر آزارشون می ده. این جور آدما یا زندگی رو نمی فهمن یا خیلی خوب می فهمن!
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر