آب بینیت را که بالا می کشی
ابروهایت را بالا می اندازی
این نشانه ی تعجب نیست
سرم درد می کند
چشم هایت که گرد می شود
پلک هایت که می لرزد
پره های بینیت که به آهنگ برف پاک کن های قدیمی تکان می خورد
یک سرماخوردگی جزئیست
همین
لاله ی گوش هایت نخواهد لرزید
اگر بگویند
این طرف پل به آن طرف پل نمی رسد
شهر صاحب دارد
اسمش خداست
کودکی دو ساله
به شکرانه ی شیر مادرش
قرآن بر سر
به احیا نشسته است
کوری؟
این هم معجزه
عطسه که می کنی
سرت چند ثانیه فقط به سردرد فکر می کند
تمام این CD ها را باید «نیما» فرمان ماشینش کند
چند گیگ معجزه؟
گیگی چند؟
پیشانیم ترک برداشته ؟
موهایم شانه نمی خورد؟
گورکن ها کارشان را خوب بلدند
دیگر جسد روی زمین نمی ماند
فردا صبح دوباره معجزه داریم
مردم عمودی سر کار می روند
تکلیف ما چه می شود؟
سنمان از آب تنی کردن در حوض پارک هم گذشت
هل بده
این در باید باز شود
کبوترهای سیاه خانگی نمی شوند
جمعه، شهریور ۲۰، ۱۳۸۸
کبوترهای سیاه خانگی نمی شوند
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
خداحافظی خوب
مسعود فراستی منتقد سینما یه جایی می گه: باید خوب خداحافظی کرد. یعنی باید خوب کات داد. چه خداحافظی با زندگی. چه خداحافظی با یه دوست. با یه آد...
-
کوه های خرداد هنوز برف دارند اما گندم های کم رمق امسال دارند کم کم زرد می شوند و برفِ یکریزی که می بارد نگرانم می کند. از خواب که بیدار م...
-
حلزون ها هر روز صبح که از خواب بیدار می شوند می دانند که شب های فردا هم بی خانه نمی مانند و هر چه جان بکنند هم خانه هاشان دو تا نمی شود ...
-
سلام آقایِ پدرِ دختر. پسرمان را به غلامی آورده ایم که اگر مشکلی در وصلتِ مابینِ دو طایفه نیست اجازه بدهید دستِ دخترتان را برای پنجاه شصت سال...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر