دوشنبه، شهریور ۳۰، ۱۳۸۸

مرگی که دیگر کسی پی اش را نگرفت


بیشتر از نصف بستگان زهره نیامده بودند. حتی برادر بزرگش هم در تمام مراسم ختم دیده نشد. پدرش پارچه نویسی تسلیت اهالی محل را دور انداخته بود. همه منتظر پایان مراسم بودند تا برای همیشه این لکه ی ننگ را از صفحه ی خاطراتشان پاک کنند. کاردی که از گلوی زهره گذشته بود هنوز پیدا نشده بود. علیرضا هم بعد از تماس تلفنیش فرار کرده بود.
راضیه خانم مادرش، سه روز تمام چیزی نمی گفت و پشت سر هم گریه می کرد. باورش نمی شد زهره چنین کاری را کرده باشد. پزشکی قانونی ارتباط نزدیک یک ساله­اش با رامتین را تایید کرده است. علیرضا با وحید تماس می گیرد که جسد خواهرش را می تواند در اتاق خواب واحد 25 مجتمع پردیس جنوبی پیدا کند.
پنج سال پیش که علیرضا بعد از یک سال زندگی مشترک با زنی به اسم آیدا، در اثر یک حادثه ی رانندگی زنش را از دست می دهد روزهای سخت زندگیش آغاز می شود. علیرضا می ماند و پسری دو ماهه به نام محمد. و او که در اوایل دوران جوانیش توان تحمل چنین شرایط سختی را در خود نمی بیند به پیشنهاد خانواده اش قید کار و درس و دانشگاهش را می زند و به شهر محل تولدش بر می گردد تا محمد چند سالی زیر سایه ی پدر بزرگ و مادربزرگش کمبود مادر را احساس نکند. دو سال پیش علیرضا با وحید آشنا می شود. ارتباط کاری علیرضا و وحید پیوند دوستی ای را شکل می دهد که بعدها زمینه ی ازدواج علیرضا و زهره را فراهم می کند.
رامتین خواستگار قبلی زهره بوده که بعد از مشخص شدن اعتیاد رامتین، حتی خود زهره هم او را پس می زند. اما مدتی بعد چون نام و نشان رامتین روی او می ماند چند سالی خانه شان روی خواستگار به خود نمی بیند و این افسردگی شدیدی در او ایجاد می کند که با ورود علیرضا به زندگیش نشاط و سرزندگی روزهای نوجوانی را باز می یابد. اما این شادی و نشاط یک سال بعد روزی که دکترها به طور قطعی بچه دار نشدن زهره را تایید کردند به طور کلی از زندگی زهره رخت بر بست. از همان روزها بود که بنای ناسازگاری با محمد را در پیش گرفت طوری که محمد برای همیشه از آن جا رفت تا با پدربزرگ و مادر بزرگش زندگی کند. علیرضا سعی می کرد با همه ی اتفاقات به طور منطقی رفتار کند. اوایل برخوردهای سرد و لجاجت های بی موردش را طبیعی تلقی می کرد اما هر چه زمان بیشتر می گذشت تحمل او هم کمتر می شد. سعی کرد با مراجعه به روانشناسان و روانکاوان متعدد همه چیز را به روز اول برگرداند. اما هر روز بدتر از روز قبل می شد. وساطت وحید هم نتوانست مشکلی را حل کند. زهره بدون هماهنگی درخواست طلاق کرده و مهریه اش را هم به اجرا گذاشته بود. علیرضا که هیچ دلیلی برای جدا شدنش از زهره نمی دید بارها سعی کرد که او را از این اقدام منصرف کند. وساطت خانواده ها هم هیچ تاثیری نداشت و مطابق رای دادگاه حکم طلاق صادر شد و تقریبا تمامی دارایی های علیرضا ضبط و در قبال مهریه در اختیار زهره قرار گرفت. علیرضا تا مدت ها هیچ دلیلی برای آن اتفاقات ناگهانی و غیر منتظره پیدا نکرد. بچه دار نشدن زهره ربطی به علیرضا نداشت اما این زهره بود که هم زندگی مشترکشان را از او گرفته بود و هم تمام دار و ندارش را. این اتفاقات ارتباط کاری وحید و علیرضا را هم برای همیشه قطع کرد. علیرضا خانواده اش را از آن شهر کوچاند. اما خودش تا زمانی که فرار کرد، دست و پا شکسته به کارش ادامه می داد. ماندن علیرضا شاید بیشتر به خاطر حل معمای جدایی زهره بوده و شاید هم به قول همسایه ها برای انتقام از دست دادن دارایی اش نرفته بود. البته به جز آن تماس تلفنی هیچ مدرکی دال بر قاتل بودن علیرضا وجود نداشت. رامتین دستگیر می شود. گزارشات پزشکی قانونی حامله بودن زهره را تایید کرده است. جنین 4 ماهه بر اثر ضربات محکم قبل از مرگ مقتول از دست رفته است. نکته ی جالب اینجاست که بچه متعلق به رامتین است اما نطفه اش در روزهایی که زهره هنوز همسر علیرضا بوده بسته شده . این شواهد می تواند دلیلی برای یک قتل ناموسی باشد. مدارک پزشکی که بچه دار نشدن زهره را گواهی می داد پیدا نشد و راز آن برگه ها سربسته باقی ماند. رامتین این ادعا را نمی پذیرد که زهره به خاطر او از علیرضا جدا شده است و ادعا می کند که هیچ اطلاعاتی در مورد زندگی خصوصی او نداشته است. بررسی پرونده به علت نداشتن مدارک کافی برای اثبات جرم به زمان دیگری موکول می شود و علیرضا هم تحت تعقیب قرار می گیرد. بعد از حدود پنج سال از مرگ زهره دیگر نه کسی پی گیر پرونده است و نه خبری از علیرضا به دست آمده. زهره برای همه مرده است.

هیچ نظری موجود نیست:

خداحافظی خوب

مسعود فراستی منتقد سینما یه جایی می گه: باید خوب خداحافظی کرد. یعنی باید خوب کات داد. چه خداحافظی با زندگی. چه خداحافظی با یه دوست. با یه آد...