جمعه، بهمن ۰۸، ۱۳۸۹

این نردبانِ ژنتیک


در فامیلمان یک دایی و خواهرزاده داریم که به طرز بسیار عجیبی شبیه هم هستند. این دایی و خواهرزاده درست سی سال اختلاف سنی دارند و همه ی پا به سن گذاشته های فامیل با دیدن خواهرزاده ی کوچک ضمن تاکید بر شباهت بسیار شروع می کنند به تعریف خاطراتی از دایی مذکور در سن فعلی خواهر زاده. آن طور که من دقت کرده ام این تشابه تا حد زیادی روی رفتارهای دو نفر تاثیر گذار بوده. خواهرزاده ی کوچک را بارها دیده ام که در مورد دایی اش از دیگران سوال می پرسد و با سن و سال کمی که دارد خودش را با گذشته ی دایی اش مقایسه و حتی در بعضی موارد الگوبرداری می کند و داییِ بزرگ هم هر زمان در جمعی خودمانی می نشیند ناخودآگاه تفاوت های زمانی و مکانی خود و خواهرزاده اش را با حسرت و حسادتی نهفته در حس، کلمات و بیان برای ما توضیح می دهد. حسرتی که به کمبودهایش در گذشته اشاره می کند. به پیشرفتی که تکنولوژی در این سال ها داشته و به افزایش سطح رفاه خانواده ها در این سال ها . آن ها برای هم یک دایی و خواهرزاده ی معمولی نیستند. برای هم مثل آینه ای هستند از یک انسان در جایگاه دو نسل و هر بار هر کدام از زاویه ها و فاصله های مختلف به هم نگاه می کنند. باورشان این است که با صرف نظر کردن از بعضی فاکتورها می توانند به وضعیت همدیگر نگاه کنند و ببینند که با سی سال زودتر یا دیرتر به دنیا آمدن تقریبا چه وضعیتی ایجاد می شود و چیزی که همه ی ما را به حیرت وا می دارد تاثیر فوق العاده ی عوامل ژنتیکی در رفتارهایی است که به هیچ پدیده ی اجتماعی ای مرتبط نیست. مثل خوابیدنشان، خندیدنشان، حواس پرتی و بسیاری از تیک های حرکتیشان. آینده ی این خواهرزاده ی کوچک برای خاندان ما مشخص خواهد کرد که شرایط اجتماعی، ژنتیک و اراده های فردی هر کدام چه سهمی از آینده ی یک نفر را رقم خواهند زد! ما همه دوست داریم بدانیم تاثیر این نردبانِ ژنتیک در بالا و پایین رفتن آدم ها تا چه اندازه است!

هیچ نظری موجود نیست:

خداحافظی خوب

مسعود فراستی منتقد سینما یه جایی می گه: باید خوب خداحافظی کرد. یعنی باید خوب کات داد. چه خداحافظی با زندگی. چه خداحافظی با یه دوست. با یه آد...