چهارشنبه، دی ۱۵، ۱۳۸۹

ما همه آدم نیستیم!


دست خودمان نیست. مدام آدم ها را دسته بندی می کنیم. همیشه می خواهیم خودمان را بگذاریم داخل یک دسته و بقیه را بگذاریم داخل دسته یا دسته های دیگر. دسته بندی می کنیم تا جایگاه خودمان را بهتر بشناسیم. برخلاف انتظارِ خیلی ها، این دسته بندی کردن ها دقیقا یک روش علمی است برای شناختن خودمان، اطرافیانمان و آن چه در جامعه رخ می دهد. بعضی دسته بندی ها بدیهی اند. مثلا این که آدم ها دو دسته اند. آن ها که نوشته های روی تیوب خمیر دندانشان را می خوانند و آن ها که نمی خوانند. آن ها که برایشان مهم است پفکی که می خرند پنیری باشد و آن ها که برایشان مهم نیست. آن هایی که به تاریخ مصرف تن های ماهی دقت می کنند و آن ها که حواسشان جای دیگریست. البته این دسته بندی ها با این فرض صورت می گیرد که همه ی آدم ها مسواک بزنند، پفک بخرند و تن ماهی مصرف کنند! اما دسته بندی های دیگری داریم که دو سویه هستند. مثل دسته بندی کردن آدم ها بر اساس قوم، زبان و اعتقادات مذهبی شان. می شود گفت که که آدم ها متعلق به چه نژادهایی هستند. از زبان و اعتقاداتشان گفت. اما در دسته بندی های علمی یک جاهایی که خیلی وقت ها هم ناگزیر است به جای دسته بندی باید طبقه بندی کرد! یک طبقه بالاتر. یک طبقه پایین تر. اینجاست که همیشه همه درست نمی گویند یا حقیقت دارد و برای خیلی ها تلخ است. اینجاست که آدم از دسته بندی کردن آدم ها بدش می آید! اینجاست که یک نفر باید بیاید و بگوید بس کنید دیگر ما همه آدم هستیم!
پ.ن: متاسفانه ما همه آدم نیستیم!

هیچ نظری موجود نیست:

خداحافظی خوب

مسعود فراستی منتقد سینما یه جایی می گه: باید خوب خداحافظی کرد. یعنی باید خوب کات داد. چه خداحافظی با زندگی. چه خداحافظی با یه دوست. با یه آد...