جمعه، بهمن ۰۸، ۱۳۸۹

عکسان

امروز برادرم یک خاطره ی قشنگ را برایم زنده کرد. عکسان! بازی من و هم نسلان من در محله های کودکی و نوجوانیمان بود. این بازی برای بچه های این نسل به شدت پیش پا افتاده و خنده دار خواهد بود اما با این وصف ما با لذتی وصف ناشدنی عاشق این بازی بودیم. بعد از ظهرهای گرم تابستان روی زمین های خاکی، پادری های سیمانی خانه ها و هر جای مسطحی که گیر می آوردیم دور هم جمع می شدیم و عکسان بازی می کردیم. بازی ای که اعصاب خیلی از پدر و مادرهایمان را به هم می ریخت. اکثرا فکر می کردند بازی بیهوده ایست و در واقع نمی دانستند که خود زندگی بازی بیهوده ایست. خیلی هایشان فکر می کردند چون شبیه پاسور به همش می زدیم حرام است و چون برد و باخت دارد تمرینِ قمار است! من که تقریبا در این بازی در محله ی خودمان حریف نداشتم خاطرات فراموش نشدنی ای از این بازی دارم. عکس های بسته های آدامس، لواشک و ترشی همیشه یک طرفشان تصویر بود و یک طرفشان سفید. معمولا دو نفره، سه نفره و گاها چهار نفره بازی می کردیم. هر کدام تعدادی عکس را از طرفِ سفیدش می گذاشتیم روی هم و به ترتیب قرعه (با رها کردن عکس از ارتفاع و حدس یا تشخیص به پشت یا رو آمدن آن روی زمین) با کف دست می زدیم روی عکس. هر چند تایش که بر می گشت طرفِ رنگیِ عکس ازآن زننده ی ضربه بود. قاعدتا برنده ها کلی عکس جمع می کردند و جمع کردن عکس ها مثل همین بازی بر سر پولِ آدم بزرگ هاست. همان طور که حالا هر چقدر پول، مدرک و نفوذ یک نفر بیشتر باشد احساس قدرت بیشتری می کند آن زمان هم بین ما هر چقدر یک نفر بازیش بهتر بود و عکس بیشتری داشت احساس قدرت و غرور بیشتری می کرد. یادم رفت بگویم که بزرگترین مشکل این بازی کثیف شدن لباس هایمان بود. چون باید روی زمین راحت می نشستیم تا بشود با ژست مناسبی به عکس ها ضربه زد و این بزرگترین مشکلی بود که ما برنده ها با آن روبه رو بودیم. عکس هایمان را یا باید گوشه ی تاقچه ای، زیر فرشی جایی قایم می کردیم و الا به احتمال زیاد پاره اش می کردند! البته بیشتر اوقات می گذاشتیم زیر فرش تا چین و چروک هایش اتویی هم خورده باشند. عکس ها که زیاد می شد شروع می کردیم به جمع کردن کلکسیون عکس ها. آیدین بود. رافونه بود. با پاسورهای کوچک ماشین و هواپیما و کشتی هم بازی می کردیم. خلاصه با آن عکس ها دنیایی داشتیم!

هیچ نظری موجود نیست:

خداحافظی خوب

مسعود فراستی منتقد سینما یه جایی می گه: باید خوب خداحافظی کرد. یعنی باید خوب کات داد. چه خداحافظی با زندگی. چه خداحافظی با یه دوست. با یه آد...