سه‌شنبه، اسفند ۱۱، ۱۳۸۸

خودتان قضاوت کنید - شرط بندی


خودتان قضاوت کنید
در مورد طبقه بندی نویسندگان و شاعران و نقاشان و فیلم سازان و ... بسیار گفته اند و نوشته اند. اما من نظر خودم را از همه ی آن ها محترم تر می دانم! من اعتقاد دارم که تماما دو دسته اند:دسته ی اول ابتدا فکر می کنند و بعد می نویسند و می سازند و می کشند و ... . دسته ی دوم ابتدا می نویسند و می سازند و می کشند و .... تازه کار که تمام شد در نهایت به هدف ایجاد آن می اندیشند و نوشته هایشان را مدام می خوانند و نقاشی ها و فیلم هایشان را مدام نگاه می کنند و .... تا این که بالاخره اسرار خلقتشان را کشف کنند!نکته ی جالب تر این که دسته ی دوم تعدادشان بسیار بیشتر از دسته ی اول است!

------------------------------------------------------------

شرط بندی
در یک مهمانیِ نه چندان شلوغ خانوادگی که از همه جا بی خبر لم داده اید روی مبل و پاهایتان را روی هم انداخته اید و تلفن همراهتان زیر انگشتان یک دستتان شکنجه می شود و دست دیگرتان در حال فرستادن سیبی یا خیاری به زیر گیوتین دهانتان است ناگهان گوینده ی اخبار هواشناسی با هیجان از دمای هوای 100 درجه بالای صفر یا 273 درجه زیر صفر در یکی از شهرهایی که تا به حال اسمش را نشنیده اید سخن می گوید. این جاست که من به جرئت می توانم به شما بگویم که آن شهر نمی تواند «نینزان آباد علیا» باشد. اطمینان من تا به اندازه ایست که روی این قضیه می توانم تا نود و شش سال آینده بر سر هر میزان پولی که شما تعیین کنید شرط ببندم. یعنی تا صد و بیست سالگیم. نفری هزار و پانصد تومان بگذارید روی میز. شجاع باشید و نترسید. شرط بندی کنید. تا نود و شش سال آینده کی زنده است و کی مرده. تازه از کجا معلوم تا آن زمان یادمان باشد که اصلا شرط بندی ای در میان بوده یا نه. کسی که باید از این شرط بندی بترسد خود من هستم. چون مجبورم تمام این نود و شش سال را در همان «نینزان آباد علیا» بمانم تا اگر احیانا این اتفاق افتاد همان جا زنده به گور شوم و از ناتوانی در پرداخت پولتان روسیاه عالم و آدم نشوم. ای بابا. چقدر غیر مستقیم التماس کنم. من فقط هزار و پانصد تومان قرض می خواهم و شما هی زل بزنید به من.
پ.ن:به محتوای پست اصلا فکر نکنید! من خودم در دسته ی سوم طبقه بندی بالا قرار می گیرم! چون در بازخوانی این پست خودم هم چیزی نفهمیدم! امیدوارم این پست رسالت خود را انجام داده باشد!

هیچ نظری موجود نیست:

خداحافظی خوب

مسعود فراستی منتقد سینما یه جایی می گه: باید خوب خداحافظی کرد. یعنی باید خوب کات داد. چه خداحافظی با زندگی. چه خداحافظی با یه دوست. با یه آد...