شنبه، اسفند ۲۹، ۱۳۸۸

به بوفه چیِ کلیسای شهر


البته که من یکشنبه ها را دوست دارم. تنِ صدای تک تکِ کشیش های این جا را می توانم از پشتِ گوشیِ تلفن های قدیمی هم تشخیص دهم. می توانید کاملا به من اعتماد کنید. من به معنای واقعی کلمه «خودی» هستم. اعتراف های من را جانشینانِ اسقفِ کلیسای مرکزی شهر هم شاهد بوده اند. شما می توانید نامِ من را میان اسامیِ امضاکننده های بیانه ای که برای محاکمه ی توهین کنندگان به کلیسا تنظیم شده بود پیدا کنید. سخنانِ عیسا خطاب به «یهودا» و چگونگی مرگش را به زبانِ عبری از برم. اناجیل چهارگانه را بارها و بارها خوانده ام و تقریبا بیشتر جزئیات رسالات حواریون را مطالعه کرده ام. خودم را از همه ی جنبش های اصلاحِ دینی و ضدِ دینی جدا می دانم. حاضرم که در تمام تجمع هایی که به نفع کلیساست شرکت کنم و هیچ کتاب و نوشته ای را که مخالف نظرات کلیسا باشد مطالعه ننمایم. من عاشق فصولِ «پیدایش» و «لاویان» از کتابِ مقدس هستم. فارغ التحصیل کلیسای «سن پترز» در واتیکان هستم و خواهشمندم که مرا در بوفه ی کلیسایِ شهرمان استخدام نمایید تا از سرکوفت های بستگان و آشنایان برای بیکار بودنم در امان باشم.

خداحافظی خوب

مسعود فراستی منتقد سینما یه جایی می گه: باید خوب خداحافظی کرد. یعنی باید خوب کات داد. چه خداحافظی با زندگی. چه خداحافظی با یه دوست. با یه آد...