سه‌شنبه، اسفند ۱۸، ۱۳۸۸

«او» های خوب


- پسرِ گلم. بدان او واقعا نمادِ یک مردِ بزرگ است. چهار طبقه ساختمان در بهترین نقطه ی شهر، هفت باب مغازه ی بزرگ در ورودیِ پاساژِ وزیری ها و کلی زمین و مستغلاتِ دیگر. او همه چیز دارد. واقعا انسانِ خوبی است.
- آره عمو جان. سرش توی لاک خودش است. هر جا که برود یک گوشه می نشیند و با کسی دمساز نمی شود. تمامِ طول روز بیشتر از ده کلمه حرف نمی زند. همیشه سرش پایین بوده و حتی به چشم های مادر و خواهرش هم زل نزده. یقینا انسانِ خوبی است.
- درسته دایی جان. او همیشه سرحال و با نشاط است. می خورد و می نوشد و می رقصد و می خندد. هیچ چیز و هیچ کس در زندگی برایش مهم نیست. شاید پدر و همسرِ خوبی نباشد اما انسانِ خوبیست.
- مثل این که نمی دانی رفیق. تمام عمرش را به خاطر میهنش در زندان بوده. او فرزندِ وطن و به معنای واقعی یک انسانِ خوب است.
- فرزندم. او واجباتش که فراموش نمی شد هیچ، مستحباتش هم سرِ جایش بود. روزی چند ده رکعت نماز می خواند و سالی چند ماه روزه می گرفت. هر روز ساعت ها گوشه ی مسجد خلوت می کرد، قرآن می خواند و دعا می کرد. فرزندم خدا عاشقِ انسان های خوب است.
- شاگرد عزیزم. مهندس ها و دکترها و وکیل ها و بقیه ی دانشمندها، همه و همه، انسان های خوبی هستند.
- یک دو سه. یک دو سه. بدوید بچه ها. فوتبالیست ها، کشتی گیرها و بقیه ی این ایست ها و گیرها، این ها انسان های خوبی هستند نه معتادها.
- هر شب تلویزیون نشانش می دهد. انسانِ خوبیست.
- بله با کتاب به دنیا آمده و با کتاب می رود و با کتاب فسیل می شود. البته که انسانِ خوبیست.
- آره عمه جان، آدمِ خوش قیافه و خوش لباس و خوش سیماییست. بله که انسانِ خوبیست.

خداحافظی خوب

مسعود فراستی منتقد سینما یه جایی می گه: باید خوب خداحافظی کرد. یعنی باید خوب کات داد. چه خداحافظی با زندگی. چه خداحافظی با یه دوست. با یه آد...