چهارشنبه، اسفند ۱۲، ۱۳۸۸

او در کار است و بس!

می گفت که اگر به جای ساعت جیبیش فقط یک بار اجازه می داشت از ساعت زمان استفاده کند، به روز قبل از ازدواجش بر می گشت. با ظرافت و جدیت خاصی، طوری که در لحظات آخر عمرش برای عزیزی وصیت کرده باشد، ادامه می داد. شاید از لرزش سیاهی چشمم یا حرکت ابروهایم فهمیده بود که حرف هایش برایم جذاب است. مچ دست راستم را محکم گرفت و دهانش را به گوشم نزدیک کرد. چند ثانیه ای فکش روی شانه هایم سنگینی کرد. سرش را که کنار کشید هیچ نشانی از خنده در صورتش نبود. از همان آدم هایی بود که کلی دیگران را می خندانند اما خودشان اصلا نمی خندند. همان هایی که در تاکسی از هم مسیر بودنشان لذت می برید و در اتوبوس با خودتان می گویید که کاش چند ایستگاه دیرتر پیاده می شدید.
می گفت که باید از او درس بگیرم. با خانواده هایی که بیشتر از دو فرزند دارند وصلت نکنم. می گفت مثلا پنج خواهر یعنی پنج روز هفته مهمان داری. پنج عدد با جناق داری که هر کدامشان حداقل دو توله ی کوچک و بزرگ دارند. پنج برادر یعنی همیشه باید از ترس جواب دادن به پنج نفر بی خیال جر و بحث کردن با زنت شوی. یعنی باید با زنت وارد یک مسابقه ی شدید اقتصادی، سیاسی، فرهنگی بشوی. آن هم با پنج زن برادر که هر کدام از آن ها هم صاحب توله هایی هستند.
می گفت که مبادا با خانواده ای وصلت کنم که در تمام شجره نامه ی خانوادگیشان یک مورد سرماخوردگی مزمن هم بوده باشد. آن قدر از مشکلات زن بیمارش نالید که دلم برایش کباب شد.
از اختلاف سنی و ظاهری مناسب بین زن و شوهر چیزی نگفت اما دلش از اختلاف طبقاتی خودش و زنش خون بود.
بلندگوی سالن کسی را برای رفتن به اتاق خاصی صدا می زند و من هم چنان پای درد دلش نشسته ام. چند دقیقه بعد دوباره بلندی گوی سالن همان اسم را صدا می زند و او بالاخره می خواهد نظر من را در مورد حرف هایش بداند. جمله ام تمام نشده پیشانیم را می بوسد و می گوید که بلندگو با او بوده و باید برود. دوست داشتم بیشتر می ماند، پیرمرد دوست داشتنی ای بود. روی تابلوی روبرویم یک اسم آشنا به چشمم می خورد. خودِ خودش بود. همان صدایی که از بلندگو شنیده بودم. مشاور خانواده و ازدواج! جالب تر آن که همین مشاور ازدواج، وقتی که گفته بودم هیچ تصمیمی برای ازدواج ندارم پیشانیم را بوسیده و رفته بود!

هیچ نظری موجود نیست:

خداحافظی خوب

مسعود فراستی منتقد سینما یه جایی می گه: باید خوب خداحافظی کرد. یعنی باید خوب کات داد. چه خداحافظی با زندگی. چه خداحافظی با یه دوست. با یه آد...