دندان های من هنوز دردناک است برگشتنِ ما
بریز چایِ سبزی به یادِ ما دیگر بر نمی گردیم
بگذار برایت شعری دیگر نمی توان سرود
بگذار فراموش کنیم روزگاری دوستی دیگر کنارم نیست
این یک راز نیست
شهرِ ما من را نمی خواهد دوباره اسمش را بخوانم
یا که من شهرم را فراموش کن این ناآشنایِ دوست ر
انه خیلی زود باید دوباره برگردی
نه آنقدر دور دست ها را دوباره باید دید
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر