بهترین صندلی های زیباترین کنسرتم را برای تو و دوستانت می گذاشتم اما چه کنم که خواننده نبودم. دوست داشتم در شبی مثل امشب کنارم باشی و تا صبح برایت ساز می زدم اما نه تو کنارم هستی و نه من زبان ساز را می فهمم. من نمی توانم آهنگی برای تو بسازم. نقاش خوبی هم نخواهم شد. من هرگز مدالی برای افتخار نداشته ام. به من بگو که اگر زیبا و بلند بالا نباشم، اگر نتوانم تو را به آرزوهایت برسانم به چه حقی می توانم زیبایی های تو را در آغوش بکشم. هرگز با خود نگفته ام که شاید بعد رفتنت یک روز دوباره برگردی. برگشتنت چیزی را درست نخواهد کرد. روزی که رفتی بکرترین دوست داشتن های دنیا را هم با خودت بردی. آن چه را نمی بایست با خودت بردی. به انتهای زمان. به جایی که دیگر هیچ چیز باز نخواهد گشت. شاید این سوال را باید از خودم می پرسیدم. این حق را چه کسی از من گرفته. دوست داشتنت را چه کسی از من گرفت. هر چه بود و هر چه هست همانی ست که نمی گذارد دیگر کسی را دوست بدارم.
شنبه، مرداد ۳۰، ۱۳۸۹
آن چه را نمی بایست با خودت بردی
بهترین صندلی های زیباترین کنسرتم را برای تو و دوستانت می گذاشتم اما چه کنم که خواننده نبودم. دوست داشتم در شبی مثل امشب کنارم باشی و تا صبح برایت ساز می زدم اما نه تو کنارم هستی و نه من زبان ساز را می فهمم. من نمی توانم آهنگی برای تو بسازم. نقاش خوبی هم نخواهم شد. من هرگز مدالی برای افتخار نداشته ام. به من بگو که اگر زیبا و بلند بالا نباشم، اگر نتوانم تو را به آرزوهایت برسانم به چه حقی می توانم زیبایی های تو را در آغوش بکشم. هرگز با خود نگفته ام که شاید بعد رفتنت یک روز دوباره برگردی. برگشتنت چیزی را درست نخواهد کرد. روزی که رفتی بکرترین دوست داشتن های دنیا را هم با خودت بردی. آن چه را نمی بایست با خودت بردی. به انتهای زمان. به جایی که دیگر هیچ چیز باز نخواهد گشت. شاید این سوال را باید از خودم می پرسیدم. این حق را چه کسی از من گرفته. دوست داشتنت را چه کسی از من گرفت. هر چه بود و هر چه هست همانی ست که نمی گذارد دیگر کسی را دوست بدارم.
خداحافظی خوب
مسعود فراستی منتقد سینما یه جایی می گه: باید خوب خداحافظی کرد. یعنی باید خوب کات داد. چه خداحافظی با زندگی. چه خداحافظی با یه دوست. با یه آد...